{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دور از نشاط ھستی و غوغای زندگی

دور از نشاط ھستی و غوغای زندگی
دل با سكوت و خلوت غم خو گرفته بود

آمد سكوت سرد و گرانبار را شكست
آمد صفای خلوت اندوه را ربود

آمد به اين امید كه در گور سرد دل
شايد ز عشق رفته بیابد نشانه‌ای

او بود و آن نگاه پر از شوق و اشتیاق
من بودم و سكوت و غم و جاودانه‌ای

آمد مگر كه باز در اين ظلمت ملال
روشن كند به نور محبت چراغ من

باشد كه من دوباره بگیرم سراغ شعر
زان بیشتر كه مرگ بگیرد سراغ من
دیدگاه ها (۹۴)

چه شب بدی است امشب، که ستاره سو نداردگل کاغذی است شب بو، که ...

من چه در وهم وجودم چه عدم، دل تنگماز عدم تا به وجود آمده ام،...

به سرمای زمستان نیز گُر می‌گیرم از مستیکه شولاها به تن از پی...

از تو ای عشق در این دل چه شررها دارمیادگار از تو چه شبها، چه...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

واقعیت های دروغین پارت ۵ املیا از تالار بیرون آمد و قدم‌هایش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط