{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
اگرچه خوب اما عشق گاهی درد سر دارد
دل تو از همه دیوانگی هایم خبر دارد
.
مرا محکم بغل کن زنده خواهم شد به آسانی
که گرمای تنت بر گردش خونم اثر دارد
.
برای آنکه دستت را کشاند تا کجا ،دیدی
که این زن موی مشکی و پریشان تا کمر دارد
.
به هر شکلی درآیم عشق تو پیداست از چشمم
چنان میزی که روی سینه اش رد تبر دارد
.
حسودی میکنم حتی به قلب خویش در عشقت
که من هرقدر دارم دوستت، دل بیشتر دارد
.
بمان مجنون و در این داستان بگذار غم باشد
اگر اینجا کسی از بین ما قصد سفر دارد
.
زهرا_بختیاری_نژاد
دیدگاه ها (۴)

آمدی ، گل در وجودم زاده شدبرگ برگِ خاطرم ، افتاده شدکوچ کردی...

بال عشق …آمدی ، گل در وجودم زاده شدبرگ برگِ خاطرم ، افتاده ش...

پریشان تو ام هرچند می دانم نمی دانیچه حالی دارد ای گیسوکمند ...

پریشان تو ام هرچند می دانم نمی دانیچه حالی دارد ای گیسوکمند ...

پریشان تو ام هرچند می دانم نمی دانیچه حالی دارد ای گیسوکمند ...

پریشان تو ام هرچند می دانم نمی دانیچه حالی دارد ای گیسوکمند ...

پریشان تو ام هرچند می دانم نمی دانیچه حالی دارد ای گیسوکمند ...

آمدی ، گل در وجودم زاده شد برگ برگِ خاطرم ، افتاده شد کوچ ...

پریشان تو ام هرچند می دانم نمی دانیچه حالی دارد ای گیسوکمند ...

🌹 ‍پریشان تو ام هرچند می دانم نمی دانیچه حالی دارد ای گیسوکم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط