هروز برای اون دختر کسلکننده بود هروز رفت و آمد در مدرسه
هروز برای اون دختر کسلکننده بود. هروز رفت و آمد در مدرسه. اون دختر رو همیشه اذیت میکردند چون تازه وارد مدرسه شده بود. اون از تمامی درس ها خوشش میامد و همیشه نمره های عالی میگرفت ولی خیلی حا حسودی میکردند. امروز وارد کلاس شد. دفتر و کتاب هایش را باز کرد. دختری نزدیک او شد و به دختر تازه وارد کلاس نیشخندی زد و گفت: دختره عوضی واقعا فکر کردی درست خوبی؟ که همه زدن زیر خنده
اون دختر از پیش دختر قصه های ما رفت. ات رفت پشت در و شروع به گریه کرد. اشک میریخت... و اشک ریختناش ادامه داشت.
بلند شد و به سمت کلاس رفت. زنگ مدرسه به صدا دراومد.
تمامی بچه ها از آنجا خارج شدند. ات هم داشت میرفت که ۳ تا پسر جلوی او را گرفتند. اون ۳ پسر شروع کردن به اذیت کردن ات. شاید فکر کنید که کتکش زدند ولی نه، اون ۳ پسر سعی میکردند به بدن زیبای دختر ما دست بزنند. همون لحظه کسی وارد شد. اون کسی نبود جز برادر دختر قصه های ما، یعنی جونگکوک
جونگکوک تا اون صحنه رو دید با عصبانیت رفت سمت اون ۳ تا پسر
شروع کرد به کتک زدن هان ها.
دست ات رو گرفت و سوار ماشین کرد. از دست ات عصبانی بود چون ات نمیتونست در برابر این همه ظلم کاری بکنه
دست ات رو با عصبانیت کشید و برد بالا.
ات فهمیده بود که جونگکوک از دستش عصبانی است.
چند روز گذشت و همینطور بود.
ولی ات امروز میخواست کاری کنه خرگوش ما باهاش مثل قبل شه.
جونگکوک در حال ديدن تلویزیون بود که دست کسی دور گردنش از پشت حلقه شد. اون ات بود. ات جونگکوک رو بغل کرد. ولی کوک سرد بود. ات با جونکوک حرف زد. قول داد که قوی باشه.
جونگکوک قبول کرد و دوباره مثل قبل شدند و ات هیچ وقت نزاشت که کسی اذیتش کنه حتی جونگکوک...
خبخبخبخببب بلوبریام یه لایک و کامنت کوچولو میتونه خیلی خوشحالم کنه:)))
میدونم بد شد ولی به روم نیارین و با لایک و کامنت هاتون بهم انرژی بدید
اون دختر از پیش دختر قصه های ما رفت. ات رفت پشت در و شروع به گریه کرد. اشک میریخت... و اشک ریختناش ادامه داشت.
بلند شد و به سمت کلاس رفت. زنگ مدرسه به صدا دراومد.
تمامی بچه ها از آنجا خارج شدند. ات هم داشت میرفت که ۳ تا پسر جلوی او را گرفتند. اون ۳ پسر شروع کردن به اذیت کردن ات. شاید فکر کنید که کتکش زدند ولی نه، اون ۳ پسر سعی میکردند به بدن زیبای دختر ما دست بزنند. همون لحظه کسی وارد شد. اون کسی نبود جز برادر دختر قصه های ما، یعنی جونگکوک
جونگکوک تا اون صحنه رو دید با عصبانیت رفت سمت اون ۳ تا پسر
شروع کرد به کتک زدن هان ها.
دست ات رو گرفت و سوار ماشین کرد. از دست ات عصبانی بود چون ات نمیتونست در برابر این همه ظلم کاری بکنه
دست ات رو با عصبانیت کشید و برد بالا.
ات فهمیده بود که جونگکوک از دستش عصبانی است.
چند روز گذشت و همینطور بود.
ولی ات امروز میخواست کاری کنه خرگوش ما باهاش مثل قبل شه.
جونگکوک در حال ديدن تلویزیون بود که دست کسی دور گردنش از پشت حلقه شد. اون ات بود. ات جونگکوک رو بغل کرد. ولی کوک سرد بود. ات با جونکوک حرف زد. قول داد که قوی باشه.
جونگکوک قبول کرد و دوباره مثل قبل شدند و ات هیچ وقت نزاشت که کسی اذیتش کنه حتی جونگکوک...
خبخبخبخببب بلوبریام یه لایک و کامنت کوچولو میتونه خیلی خوشحالم کنه:)))
میدونم بد شد ولی به روم نیارین و با لایک و کامنت هاتون بهم انرژی بدید
- ۲.۰k
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط