{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ات با گفتن حرف جیمین کل کلاس شروع کردن به خنده کردن که مین ...

31
ات :با گفتن حرف جیمین کل کلاس شروع کردن به خنده کردن که مین هیوک سریع رفت پیش ات و نگران بهش گفت. مین هیوک لباست همش خیس شده... حالت خوبه؟ (نگران)

ات:*چیزی نمیگفت با سرو صورت خیس با نفرت خیره شده بود به جیمین مین هیوک که متوجه حال ات شد ترسید که دعواشون بشه سریع از زیر دست است گرفت و از کلاس خارجش کرد و بردش سمت سرویس

مین هیوک :من بیرون منتظر میمونم تو برو خودتو خشک کن ات چطوری اینارو خشک کنم تا چند دقیقه دیگه کلاس شروع میشه ( ناراحت )

مین هیوک: هودیشو از تنش در آورد و داد دست است..... اینو بپوش سرما نخوری

ات :*بدون حرفی هودی رو ازش گرفت و وارد سرویس شد و سعی داشت یه جوری لباساشو خشک کنه اما فایده ای نداشت... هودی رو پوشید و از سرویس خارج شد

ات: نرفتی هنوز کلاس شروع شده دیرت میشه مین هیوک مشکلی نیست... با هم میریم

ات :(لبخند)

ات: مین هیوک دستمو گرفت و به سمت کلاس رفتیم خواستیم وارد کلاس بشیم که آقای مدیر صدام کرد. برگشتم سمتش و بهش نگاهی کردم ...........

کوک: شما مگه کلاس ندارید؟ (اخم)

مین هیوک: ببخشید آقای جنون ا.ت لباسش خیس شده بود کمکش
کردم لباسشو خشک کنه

کوک : عااا کمکش کردی (زیر لب) (خنده عصبی )

ات : ببخشید کلاسمون دیر میشه باید بریم بدون توجه به کوک در
کلاس باز کرد و دست مین هیوک رو کشید و وارد کلاس شدن

کوک :عصبی زبونشو فشور به لپش و دستشو مشت کرد و برگشت
به اتاقش

مین هیوک: میگم..... میای شام بریم بیرون؟

ات عومم به چه مناسبت؟
دیدگاه ها (۴)

32مین هیوک : خب ... بعدا خودت میفهمیات: بعد از کمی مکت جواب ...

33ا.ت:........مین هیوک :زانوت زخم شده آروم دستشو گذاشت رو زا...

30کوک: آروم دستاشو ول کرد و کشید تو بغلش ودستشو تو موهاش کشی...

29ات:* برای لحظه ای شوکه شده بود و مدام کلمه از( از دستشون د...

5مین هیوک:تو حالت خوبه ا. ت؟ مثل اینکه رنگت پریده (نگران)ات:...

24[صبح روز بعد]ات: ببخشید.... خواب موندم بغض الان میرم صبحون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط