{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
.
وقتے ڪہ تنهـا
تر از خودم بود
دلشورہ با او
خوش بود و آسود
وقتے نگاهـش
از روے حسرت
آرامشے داد
از جنس نفرت
من گم شدم گم
تا من نبیند
خون از رگ و ریش
ریشہ نچیند...!!!
.
.
ترانہ از
#محمد_اڪبرجانی(یزدان).
.
🎀 🎀 🎀
دیدگاه ها (۱)

..میدونم اینڪہ آخرهـقصہ ما جدایهـدلے ڪہ خوب نگیرہ جونچارہ او...

..در ڪام دل توییدر جان و قلب منمحتاج این حضوربا من نفس بزن.....

..دل کندنم ازتغیره تصورهاینجا خیال دلاز خاطرت پرهاینجا نفس ب...

..آرے فقط توییدل ڪندہ از قفسآنڪس ڪہ در مسیربا من شدہ نفسبا م...

پارت ۱۸ وارد خونه‌ی تهیونگ شدم.چراغ اضطراری کوچکی روی میز رو...

پارت اول | یک روز معمولیپارک لاراـ لارا، بیداری؟چشم‌هام رو ب...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹¹من رینا بودم.وارث اصلی اون خانواده.و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط