{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به چشمانت نمی آید بفهمی رازداری را

به چشمانت نمی آید بفهمی رازداری را
بیا پنهان کنیم از هم ازین پس بیقراری را
دل بی طاقت خود را به دست عقل بسپاریم
مگر از او بیاموزیم راه بردباری را
پشیمانی گناه عشق را کمتر نخواهد کرد
چرا با گریه باید زد نقاب شرمساری را؟
من و تو سرنوشت بوسه پروانه و شمعیم
که در دنیا یکی کردند جشن و سوگواری را
همیشه عشق در بازی دنیا وقت نشناس است
تو هم تمرین کن ای دل با خودت چشم انتظاری را
دیدگاه ها (۶)

بشناس مرا حکایتی غمگینمافسانه ی تیره ی شبی سنگینمتلخم، کدرم،...

شدم زندانی دنیا، دلم پرواز میخواهدکمی تنهایی و فریاد، دلم آو...

نه رام و اهلیِ چشمی شدم، نه پابندشبه غیرِ چشم تو با شورِ بی ...

من بی تو نیستم، تو بی من چه می‌کنی؟بی‌صبح ای ستاره‌ی روشن چه...

نمیبخشمت p.18

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط