{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به چشمانت نمی آید بفهمی رازداری را

به چشمانت نمی آید بفهمی رازداری را
بیا پنهان کنیم از هم ازین پس بیقراری را
دل بی طاقت خود را به دست عقل بسپاریم
مگر از او بیاموزیم راه بردباری را
پشیمانی گناه عشق را کمتر نخواهد کرد
چرا با گریه باید زد نقاب شرمساری را؟
من و تو سرنوشت بوسه پروانه و شمعیم
که در دنیا یکی کردند جشن و سوگواری را
همیشه عشق در بازی دنیا وقت نشناس است
تو هم تمرین کن ای دل با خودت چشم انتظاری را
دیدگاه ها (۵)

تو که رفتی به خدا از همه وحشت کردمبعد تو حوصله همراه دلم رفت...

آنکه آمد... خسته آمد... خسته رفتدفتر دل را نخواند و بسته رفت...

بشناس مرا حکایتی غمگینمافسانه ی تیره ی شبی سنگینمتلخم، کدرم،...

من بی تو نیستم، تو بی من چه می‌کنی؟بی‌صبح ای ستاره‌ی روشن چه...

به چشمانت نمی آید بفهمی رازداری رابیا پنهان کنیم از هم ازین ...

به چشمانت نمی آید بفهمی رازداری را بیا پنهان کنیم از هم ازین...

يا حضرت اُمّ البنين(س) وقتی تو دل نازک تر از ابر بهاری حق ...

تلخ است...دردناک است...آری تلخ است حس کردن و دیدن دزدیدن نگ...

فیه ما فیه .مولانا

یاد تو .....نیمه شب آواره و بی حس و حالدر سرم سودای جامی بی ...

نیمه شب آواره وبی حس وحال در سرم سودای جامی بی زوالپرسه ای آ...

نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی زوال پرسه ا...

نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سدای جامی بی زوالپرسه ایی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط