time eout
PART:3
هیون:شوگا همه چی امادس دیگه. یونگی:اره فقط... . هیون:فقط چی. یونگی:میشه فردا شب نیام به جیمی قول دادم. ته:شوگا مایه تیمیم چرا جوری حرف میزنی انگار داری با رئیست حرف میزنی. یونگی:عام درسته خب باشه ممنون...فقط چرا لینو آنقدر لفتش میده. لینو نفس نفس زنان وارد انبار شد:من..اومدم..هووفف.هیون:فکر نمیکنی یکم دیر کردی. لینو:معذرت میخوام ترافیک بود.ته:نقشه یادتون نره لینو بخدا این سری نزنی وسط فرق سرش خودم اول میزنم تورو و بعد اونو و بعد خودمو میکشم. لینو:باشه چرا حالا دعوا داری. درست فکر میکنین اینا مافیان.ته:فقط خواستم یادآوری کنم همین.لینو:خب دیگه ایشش.
{ویو فردا صبح مدرسه}
روی صندلی حیاط نشسته بود داشت به کوک که خیلی با ته گرم گرفته بود نگاه میکرد شاید چیزی بینشونه که با برقرار گرفتن کسی کنارش و حس دستی رو شونه ریشه افکارش کنده شد. یونجون:پسر به وی آنقدر دقیق فکر میکنی هوم. سوبین:میگم اون دوتا(اشاره به کوک و تهیونگ)زیادی باهم گرم نگرفتن. یونجون:خب میدونی بعداز شام دیشب مهمون بیشتر بهم نزدیک شدیم....شمارتو میدی؟. سوبین باشنیدن این سوال یونجون ازش یکم فاصله گرفت و بهش نگاه کرد:باشه.......(شمارشو داد چیه نکنه انتظار داشتی شماره بگم بیلاخ👍) یونجون به شماره سوبین زنگ زد گوشی سوبین زنگ خورد شماره ناشناس بود جواب داد:الو...الووو..الووووووووو. یونجون دیگه نتونست تحمل کنه و قهقهه زد:واییییی اسکل من زنگت زدم تا شمارم بیوفته...واییی خدایاااا. سوبین:هه هه هه هندونه. زنگ خورد. کوک:اهههه الان باز باید اون استاد رومخ رو تحمل کنم. که فلیکس همزمان با هیون به سمت کوک و تهیونگ رفتن فلیکس دستشو انداخت دور گردن کوک:بزن بریم استاد رومخ رو تحمل کنیم. هیون از شوخطبی بودن پسر خنده ای کرد...وارد کلاس شدن تهیونگ وهیون کنار هم بودن تهیونگ جوریکه فقط هیون بشنوه باهاش حرف زد:برای امشب همه چی امادس؟. هیون:اره نگران نباش...فقط باید به یونگی بگیم که باید امشب بیاد. ته:اره بهش بگو. هیون:معذرت ولی من نمیگم من جونمو دوست دارم. ته:خیلیه خب بابا خودم میگم. هیون:ممنوووون. استاد وارد کلاس شد و همه به احترامش پاشدن. معلم:بشینید خب درس امروزمون راجب... .
ادامه دارد...
امشب چه اتفاقی قرار بود بیوفته حدس بزنین...؟!.
فرشته کوچولو هام من تا چند روز عافم چون اینترنت ندارم ولی هر لحظه که اینتر داشتم میام ولی فعلا نت ندارم الان هم یک ساعت گرفتم با گوشی داداشم شارژ هم ندارم که نت بگیرم پس مراقبت کنید بوس بهتون💋
و اینکه...
یادتون نره شما فرشته کوچولوهای کنید🥺🤭🛐🧚🤏
هیون:شوگا همه چی امادس دیگه. یونگی:اره فقط... . هیون:فقط چی. یونگی:میشه فردا شب نیام به جیمی قول دادم. ته:شوگا مایه تیمیم چرا جوری حرف میزنی انگار داری با رئیست حرف میزنی. یونگی:عام درسته خب باشه ممنون...فقط چرا لینو آنقدر لفتش میده. لینو نفس نفس زنان وارد انبار شد:من..اومدم..هووفف.هیون:فکر نمیکنی یکم دیر کردی. لینو:معذرت میخوام ترافیک بود.ته:نقشه یادتون نره لینو بخدا این سری نزنی وسط فرق سرش خودم اول میزنم تورو و بعد اونو و بعد خودمو میکشم. لینو:باشه چرا حالا دعوا داری. درست فکر میکنین اینا مافیان.ته:فقط خواستم یادآوری کنم همین.لینو:خب دیگه ایشش.
{ویو فردا صبح مدرسه}
روی صندلی حیاط نشسته بود داشت به کوک که خیلی با ته گرم گرفته بود نگاه میکرد شاید چیزی بینشونه که با برقرار گرفتن کسی کنارش و حس دستی رو شونه ریشه افکارش کنده شد. یونجون:پسر به وی آنقدر دقیق فکر میکنی هوم. سوبین:میگم اون دوتا(اشاره به کوک و تهیونگ)زیادی باهم گرم نگرفتن. یونجون:خب میدونی بعداز شام دیشب مهمون بیشتر بهم نزدیک شدیم....شمارتو میدی؟. سوبین باشنیدن این سوال یونجون ازش یکم فاصله گرفت و بهش نگاه کرد:باشه.......(شمارشو داد چیه نکنه انتظار داشتی شماره بگم بیلاخ👍) یونجون به شماره سوبین زنگ زد گوشی سوبین زنگ خورد شماره ناشناس بود جواب داد:الو...الووو..الووووووووو. یونجون دیگه نتونست تحمل کنه و قهقهه زد:واییییی اسکل من زنگت زدم تا شمارم بیوفته...واییی خدایاااا. سوبین:هه هه هه هندونه. زنگ خورد. کوک:اهههه الان باز باید اون استاد رومخ رو تحمل کنم. که فلیکس همزمان با هیون به سمت کوک و تهیونگ رفتن فلیکس دستشو انداخت دور گردن کوک:بزن بریم استاد رومخ رو تحمل کنیم. هیون از شوخطبی بودن پسر خنده ای کرد...وارد کلاس شدن تهیونگ وهیون کنار هم بودن تهیونگ جوریکه فقط هیون بشنوه باهاش حرف زد:برای امشب همه چی امادس؟. هیون:اره نگران نباش...فقط باید به یونگی بگیم که باید امشب بیاد. ته:اره بهش بگو. هیون:معذرت ولی من نمیگم من جونمو دوست دارم. ته:خیلیه خب بابا خودم میگم. هیون:ممنوووون. استاد وارد کلاس شد و همه به احترامش پاشدن. معلم:بشینید خب درس امروزمون راجب... .
ادامه دارد...
امشب چه اتفاقی قرار بود بیوفته حدس بزنین...؟!.
فرشته کوچولو هام من تا چند روز عافم چون اینترنت ندارم ولی هر لحظه که اینتر داشتم میام ولی فعلا نت ندارم الان هم یک ساعت گرفتم با گوشی داداشم شارژ هم ندارم که نت بگیرم پس مراقبت کنید بوس بهتون💋
و اینکه...
یادتون نره شما فرشته کوچولوهای کنید🥺🤭🛐🧚🤏
- ۱۳.۴k
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط