{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}


در تاریکی
چشمانت را جُستم
در تاریکی چشم‌هایت را یافتم
و شبم
پُرستاره شد ..
مقصد را نمی دانستم و

آن شاخه که در رود جریان داشت
من بودم و یاد تو
دیدگاه ها (۳)

آهستهآرام،،، دستت را بر من بگذارو همچون روزگارتمرا سخت مفشار...

نه برف مرا می ترساندو نه سرما..! ولیدر این حجم سنگین تنهایی ...

هر کسی... سزاوار فرصتی دیگر است... اما...نه برای همان اشتباه...

فقط دلتون پره حواستون به دردو دلاتون باشه...وقتی داری با کسی...

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

چشمانت قشنگ‌ترین عکسِ دلپسندِ من است»نمی‌دانم جادویت در چیست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط