{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تمام سهم من از تو

تمام سهم من از تو
مرگ روحی است که به تماشا یش نشسته ام
آه ای‌ عزیز دور از من
تقصیر تو نیست
تقصیر من است که قدّم به خیال تو نمی‌‌رسد
من انگار تمام شده ام
و زندگی‌ با خاکسترم بازی می‌کند
آواره ام
آواره در تو که نیستی‌
در بادهای سرگردانی
که نسیم عطر تو را بی‌ محابا
از کوچه‌های من میگذراند
بی‌ آنکه بداند
چقدر روزها تو در من
دیده
شنیده
و خوانده می‌‌شوی
تمام جهان تنم بنا شده
بر امواج تو
و پنجره‌ای رو به تو
که باز نمی شود
تمام سهم من از تو
همین امواجی است که به خاکسترم نشانده
دیدگاه ها (۱۳)

کجا رفت انسانیت ؟ سعدیا بنی آدمت ٬ دور از یکدیگرندبرای یکی...

‍ کودک که بودمگمان میکردمسردتر از بستنی چیزی وجود ندارد..حال...

آرام بگیــر دلـــم ... !میـــدانـم دلتنـگـش هستــی... میـــد...

بہ ﺭﺍستے چہ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ ﺧﻨﺪﺍﻥ ﻧﮕﻬﺪﺍﺷﺘﻦ ﻟﺒﻬﺎ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﮔﺮﯾﺴﺘﻦ ﻗﻠﺒﻬﺎ...

سایه‌ای پشت لبخند پارت : ۳۰ (پایان) سه ماه از پایان آن پروند...

𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑺𝒐𝒏𝒈 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆 𝑺𝒆𝒂`𝑷𝒂𝒓𝒕`¹هیچ‌کس نمی‌دانست در عمیق‌ترین...

صداهایی که هیچوقت فراموش نمیشن! «عه باباییه، باباییه» «سپهر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط