{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در رخ لیـــلی نمــــودم خویش را

در رخ لیـــلی نمــــودم خویش را
سوختـم مجنـون خـام اندیش را

می‌ گِرستـم در دلش با درد دوست
او گمان می‌کرد اشک چشم اوست
دیدگاه ها (۰)

من همان عشقم که در فرهاد بوداو نمی‌دانست و خود را می‌ستود!"م...

یک عمر شکستیم ولے یاد نداریم یک لحظہ هم از عشق گریزان شده با...

بلندترین فریاد دنیااشکی بود که در نبودنتبی صدا از گوشه چشمان...

برایم مهم نیست کسی که از من گذشت می خواهد با یک نفر ادامه ده...

spanish girl:55

دیدم که غم خاموش بر کناری بنشسته، اشک بی‌صدا فرو می‌ریخت و ا...

spanish girl:60 آخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط