{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفت

گفت
اما در شبی این گونه گنگ
هیچ آوایی نمی آید به گوش
گفتمش
اما دل من می تپد
گوش کن اینک صدای پای دوست
گفت
ای افسوس در این دام مرگ
باز صید تازه ای را می برند
این صدای پای اوست
گریه ای افتاد در من بی امان
در میان اشک ها پرسیدمش
خوش ترین لبخند چیست ؟
شعله ای در چشم تارکش شکفت
جوش خونن در گونهاش آتش فشاند
گفت
لبخندی که عشق سربلند
وقت مردن بر لب مردان نشاند
من ز جا برخاستم
بوسیدمش

#هوشنگ_ابتهاج
دیدگاه ها (۱)

ابتهاج در توصیف این شعر میگوید: دختری با موهای بلندی بود موه...

اما در این کابوس خون آلوددرپیچ و تاب این شب بن‌بستبنگر...چه ...

جنگلی بودیمشاخه در شاخه همه آغوشریشه در ریشه همه پیوندوینک ا...

آفتابا چه خبر؟این همه راه آمده ای که به این خاک غریبی برسی؟!...

۱۵صبحِ دل‌درد، رفته‌رفته جای خود را به آرامشِ حضورِ یکدیگر د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط