دختر جهیزیه نه، ولـے رنگ و رو که داشت
دختر جهیزیه نه، ولـے رنگ و رو که داشت
گیریم آس و پاس.. ولــے آبرو که داشت!
زنجیر و سینه ریز و گلوبند... نه! ولــے
بغضــے به وزن این همه را در گلو که داشت!
لبخند مــے زد از ته دل... نه، مگو که بود!
حس غرور جشن شما را، مگو که داشت
در خانه ے مجلل بخت احتیاج نه
اما هوایــے از خفقان، از هوو که داشت!
او را به جرم هیچ، به جرم نداشتن!
بــے دستبند برد به دنبال، او که داشت!
داماد پیرتر ز پدر! این چه صیغه اے ست؟!
دختر پدر نداشت، ولــے آرزو که داشت!
گیریم آس و پاس.. ولــے آبرو که داشت!
زنجیر و سینه ریز و گلوبند... نه! ولــے
بغضــے به وزن این همه را در گلو که داشت!
لبخند مــے زد از ته دل... نه، مگو که بود!
حس غرور جشن شما را، مگو که داشت
در خانه ے مجلل بخت احتیاج نه
اما هوایــے از خفقان، از هوو که داشت!
او را به جرم هیچ، به جرم نداشتن!
بــے دستبند برد به دنبال، او که داشت!
داماد پیرتر ز پدر! این چه صیغه اے ست؟!
دختر پدر نداشت، ولــے آرزو که داشت!
- ۹۰۴
- ۱۸ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط