پارت ۱۳

مافیایی مخفی 🌕🖤پارت 13

(ا/ت و جونگکوک وارد کافه شدن و رفتن نشستن پشت یه میز قلب ا/ت تند تند میزد که یه مردی اومد تا سفارش شون رو بگیره )

_:چه میل دارین

جونگکوک:در اصل ما با یکی از کارمند های شما کار داریم ژان میون(اسم پدر ا/ت)

_:باشه الان صداش میکنم......هی میون بیا اینجا

میون:ها چیه

_:اینا با تو کار دارن

"پدر ا/ت وقتی به میز نزدیک شد دلش لرزید حسی عجیب داشت بلافاصله جونگکوک رو شناخت ولی ا/ت رو نه چون کلاه و ماسک زده بود و سرش پاین بود و نمی خواست تو صورتش نگاه کنه و اونم نشست سر میز"

میون:کوک پسرم حالت چطوره خیلی وقته ندیدمت

جونگکوک:بهتره بهم نگی پسرم کسی‌کهنتونست‌از دختری خودش مراقبت کنه چطور یکی دیگه رو پسرم صدا میزنه

ا/ت ویو

سرم پاین بود بود اشکام مثل مروارید یکی یکی می ریختن صداش رو شنیدم داشتن باهم حرف میزدن اون کوک رو یادش بود کوک یه جورای بهش تیکه انداخت اونم گفت

میون:احیانن به دنبال چیزی هستی

جونگکوک:خوبه خودتم میفهمی

میون:آره مگه میشه نفهمم پدرت قبل فوتش یه کلید بهم داده بود و گفته بود وقتی بزرگ شدی بدم بهت خودت میدونی باهاش چه دری رو باز کنی

جونگکوک:(جرقه ای تو ذهنش ایجاد شد دری که سال هاست بستس) باشه ولی در اصل برای چیزی دیگه ای اومدیم

میون:منظورت چیه؟

"جونگکوک به ا/ت نگاهی کرد و صداش کرد وقتی ا/ت سرشو بالا کرد چشاس پر اشک بود و گلوش پر از بغض اونم کلاه وماکسشو برداشت و نگاهی سردی به پدرش کرد "

ا/ت:منو یادت میاد

(چشمای پدر ا/ت اشکی شدن و با اینکه صداش میلرزید گفت: د...دخترم

ا/ت:لطفا یه باری دیگه هم نگو دخترم دختری تو وقتی که ولش کردی مُرد

میون:باورم نمیشه خودتی عزیزم معذرت میخوام لطفا اینطوری نکن منو ببخش؟!

(جونگکوک رفت و این دو تا رو تنها گذاشت)

ا/ت:من شاید تو رو بخاطر اینکه منو ول کردی ببخشم ولی هیچ وقت بخاطر (صداش لرزید)بخاطر فروختن خواهرم و جدا کردنش از من نمیبخشم

میون:تو اینو از کجا فهمیدی؟!

ا/ت:مگه مهمه که از کجا فهمیدم فقط یک کلمه بهم میگی خواهرم کجاست

میون:دخترم لطفا اول بهم گوش بده

ا/ت:باشه می شنوم

میون:من باید این کارو میکردم به پول نیاز داشتم بدهکار بودم داشتن تهدید میکردن

ا/ت:(خنده سردی از سر حرص زد)مطمئن بودم که همچین حرفی میزنی مگه دست و پات شکسته بود که کار کنی هاااا(با داد)

میون:میدونم قابل بخشش نیستم

ا/ت:البته که نیستی حالا هم بهم بگو کجاست

میون:نمیدونم من اون موقع که ....ف...فروختمش دیگه ندیدمش

ا/ت:تو دیگه چه جور پدری هستی حداقل بگو به کی فروختیش

میون:به یه مردی به اسم یون اون که اینجا زندگی میکنه

ا/ت با سردی پرسید:آدرسی چیزی ازش داری

میون:...............این آدرس خونش هست

ا/ت:باشه مم.......(ا/ت دختری بود که همیشه برای چیزای کوچیک عذر خواهی میکرد و همیشه هم تشکر میکرد ولی چه لزومی داشت از گناهکاری مثل اون که خودش باعث همه اینا شده بود تشکر کنه برا همین از جاش بلند شد و رفت )

میون:دخترم صبر کن لطفا منو ببخش

ا/ت راهشو کشید و رفت بیرون از کافه)

کوک:حالت خوبه

ا/ت نفس عمیقی کشید:آره خیلی خوبم حس میکنم سبک شدم

جیهوپ:جای خواهر تو گفت

ا/ت:این آدرس خونه همون مرده هست که خواهرمو بهش داده

نامجون:پس منتظر چه هستید بریم دیگه

ا/ت:من میرم شما لطفا برگردید هتل تا اینجا خیلی کمکم کردید خیلی ممنونم بقیش با من

جونگکوک:چرت نگو منم باهات میام

ا/ت:باشه بیا

تهیونگ:کوک هر چه شد خبر مون کن

(جونگکوک و ا/ت سوار ماشین شدن کوک پشت فرمون بود و ا/ت هم کنارش سرشو تکیه داده بود به شیشه ماشین و تو فکر بود که یهو جونگکوک دستشو گرفت)

کوک:برای چه ناراحتی بالاخره قراره خواهر تو بیبینی

ا/ت: خودمم نمیدونم شاید بخاطر این باشه که امیدوار بودم دلیل قانع کننده برای ول کردم نمون داشته باشه ولی نه بدهکار بوده (لبخندی سردی زد)از اینکه قراره با خواهرم چطور رو برو بشم میترسم آیا منو یادش میاد هنوزم دوسم داره و غیره
دیدگاه ها (۱)

ادامه پارت ۱۳

پارت جدید

ادامه پارت ۱۲

اینم یه پارت دیگه

پارت 12خون تو رگام جم شد....ویو جونگکوک یه نفس عمیق کشیدم بع...

هرزه ی حکومتی پارت ۸ کوک : ...بلدی غذا درست کنی؟ ا/ت : آرههه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط