{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جیمین: تخت جدید خریده بودین، تعمیرکار داشت وصلش میکرد.

جیمین: تخت جدید خریده بودین، تعمیرکار داشت وصلش میکرد.
جیمین: بیبی تو حواست باشه من برم غذا بخرم برای ناهار
ا/ت: باشه موچی
جیمین رفت. (چند دقیقه بعد)
تعمیرکار کارش تموم شد. ا/تو صدا کرد
تعمیرکار: خانم یه لحظه میاین اینجای تختو ببینید
ا/ت: باشه
ا/ت رفت سمت تخت، داشت نگاه میکرد که یهو تعمیرکار حولش داد رو تخت
ا/ت: چی..کار میکنی مرتیکه
تعمیرکار: ساکت بیبی کارت دارم(نیشخند)
جیمین: میخوای چیکار کنی مرتیکه ی حرومزاده(عربده، عصبی)
ا/ت سریع رفت پشت جیمین، ترسیده بود.
جیمین رفت سمت مرده یقشو گرفت
جیمین: میخواستی چه گوهی بخوری(عصبی)
تعمیرکار: میخواستم زنتو مال خودم کنم(نیشخند)
جیمین خونش به جوش اومد، با کله زد تو دماغش.
جیمین: پشیمونت میکنم از حرفی که زدی(عصبی)
برای تعمیرکار فاتحه بفرستید

تهیونگ: ته برای یونتان خونه جدید خریده بود (وای یونتان دلم براش تنگ شده🖤). تعمیرکار اومده بود داشت همین طور کارشو انجام میداد ولی هی زیرزیرکی به ا/ت نگاه میکرد. ا/ت داشت با یونتان بازی میکرد، تعمیرکار کارش تموم شد رفت سمت ا/ت دستشو گرفت
ا/ت: اقا چیکار میکنید؟ دستمو ول کن
تعمیرکار: ول نکنم چیکار میکنی؟ (نیشخند)
تهیونگ: مگه نشنیدی چی گفت(عربده، عصبی)
ا/ت: ته.. کی اومدی؟(ترسیده)
تهیونگ: همین الان عشقم
ته رفت سمت تعمیرکار یه مشت زد تو صورتش
تهیونگ: الان که دستتو شکوندم میفهمی که نباید به اموال کیم دستت بخوره(عصبی)
ا/ت: ته میخوای چیکار کنی(ترسیده)
تهیونگ: عشقم تو برو داخل
ا/ت: اما ته..
تهیونگ: گفتم برو تو
ته رفت سمت تعمیرکار انقدر زدش تا خودش خسته شد

جونگکوک: جونگکوک یه سری وسیله ورزشی خریده بود، تعمیرکار اومده بود تا وصلشون کنه. جونگکوک هم خودش بود ولی میخواست بره جایی
جونگکوک: بیبی یه لحظه میرم جایی زود میام
ا/ت: باشه عشقم
جونگکوک رفت بیرون، ا/ت هم بالا سر تعمیرکار بود داشت نگاه میکرد.
(چند دقیقه بعد)
تعمیرکار کارش تموم شد، بلند شد اومد سمت ا/ت
تعمیرکار: خانم زیبا وصلشون کردم کارم تمومه(چشمک زد)
ا/ت: اقا..
ا/ت اومد چیزی بگه که یهو جونگکوک با عصبانیت اومد یقه تعمیرکارو گرفت
جونگکوک: مرتیکه عوضی با چه جرعتی با اموال جئون اینطوری حرف میزنی؟ ها؟(عربده، عصبی)
ا/ت: کوک اروم باش(ترسیده)
جونگکوک: میکشمت مرتیکه(عصبی)
تعمیرکار: غلط کردم
جونگکوک جوری زدش که دستو پاش شکست

ببخشید اون چیزی که میخواستی نشدو بد نوشتم.. 🤕

#bangtan #bts #army #namjoon #jin #suga #jhope #jimin #taehyung #jungkook #kpop #tiktok #dance #music #scenario #fiction #taehkook #yoonmin #namjin
#بنگتن #بی_تی_اس #ارمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #کیپاپ #تیک_تاک #دنس #سناریو #تکپارتی #چندپارتی #وانشات #فیکشن #تهکوک #یونمین #نامجین
دیدگاه ها (۱۰)

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

شاگرد لوس من

پارت پانزدهم صبح ویو تهیونگ: به سمت اتاق جونگکوک رفتم تا ببی...

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

تک پارتی

چند پارتیـــــــــ🩷🍼ـــــــــوقتی میخوای خبر بارداریتو بهش ب...

معرفی اولین فیکمون

(وقتی داره ادا در میاره که قهره)یک روز کاملا عادی بود که جون...

ادامه قبلی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط