پارت هفتم
پارت هفتم
پدر و مادر چان لبخند هایشان محو میشه و با نگرانی به هم نگاه میکنم
پدر چان:صبر کن...چی؟
سئومی:اه اره واقعا نگران کنندست....به نظرم بهتره سریع یه فکری بکنین...نمیخوام چان آسیب ببینه
مادر چان:اما...اما ما تاریخ عروسی را چاپ کردیم...بیشتر آدم های مشهور و پولدار را هم دعوت کردیم...نمیتوانیم الان عروسی را لغو کنیم...این آبروریزی است...اما پس...باید چیکار کنیم
سئومی...خب...برخلاف میل باطنیم (ارواح عمت)....شاید من بتوانم کمک کنم...
(ویو آسا)
بعد از بوسه چان دستم را گرفت و انگشت شستش را روی بند انگشتانم کشید و لبخند جذاب همیشگی اش را زد(کثافت جذابببببشهذیمستمسسختسکس دم می)و باهم وارد سالن شدیم که دیدیم سئومی داره با چهره ای که رضایت توش موج میزند برگه های را امضا میکند چشم هایم را کمی تنگ کردم که یهویی مادرم سمتم آمد چهره اش گناهکار بود و پشیمان پدرم هم حالا روزنامه اش را بسته بود و آرنج هایش را روی زانو هایش گذاشته بود و از نگاه کردن به من اجتناب میکرد مادرم آروم شانه هایم را فشرد و گونه ام را بوسید و دست هایش را از دست چان جدا کرد و با صدایی لرزان گفت
مادر آسا:قول میدهم همه چیز را درست کنم)
و من را به اتاق برد و در را پشت سر هردو ما بست و روی زمین نشست و من را هم با خودش نشاند و آروم سرم را توی آغوش گرفت و نوازش کرد و این؟از همه چیز عجیب تر بود
دوستون دارم کیم لارا✨
استری کیدز -#بنگچان-#لینو-#چانگبین-#هیونجین-#هان-#فیلیکس-#سونگمین-#جونگین-#سناریو-#تکپارتی-#چندپارتی
پدر و مادر چان لبخند هایشان محو میشه و با نگرانی به هم نگاه میکنم
پدر چان:صبر کن...چی؟
سئومی:اه اره واقعا نگران کنندست....به نظرم بهتره سریع یه فکری بکنین...نمیخوام چان آسیب ببینه
مادر چان:اما...اما ما تاریخ عروسی را چاپ کردیم...بیشتر آدم های مشهور و پولدار را هم دعوت کردیم...نمیتوانیم الان عروسی را لغو کنیم...این آبروریزی است...اما پس...باید چیکار کنیم
سئومی...خب...برخلاف میل باطنیم (ارواح عمت)....شاید من بتوانم کمک کنم...
(ویو آسا)
بعد از بوسه چان دستم را گرفت و انگشت شستش را روی بند انگشتانم کشید و لبخند جذاب همیشگی اش را زد(کثافت جذابببببشهذیمستمسسختسکس دم می)و باهم وارد سالن شدیم که دیدیم سئومی داره با چهره ای که رضایت توش موج میزند برگه های را امضا میکند چشم هایم را کمی تنگ کردم که یهویی مادرم سمتم آمد چهره اش گناهکار بود و پشیمان پدرم هم حالا روزنامه اش را بسته بود و آرنج هایش را روی زانو هایش گذاشته بود و از نگاه کردن به من اجتناب میکرد مادرم آروم شانه هایم را فشرد و گونه ام را بوسید و دست هایش را از دست چان جدا کرد و با صدایی لرزان گفت
مادر آسا:قول میدهم همه چیز را درست کنم)
و من را به اتاق برد و در را پشت سر هردو ما بست و روی زمین نشست و من را هم با خودش نشاند و آروم سرم را توی آغوش گرفت و نوازش کرد و این؟از همه چیز عجیب تر بود
دوستون دارم کیم لارا✨
استری کیدز -#بنگچان-#لینو-#چانگبین-#هیونجین-#هان-#فیلیکس-#سونگمین-#جونگین-#سناریو-#تکپارتی-#چندپارتی
- ۱۴۳
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط