{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

محافظ آقا تعریف میکرد میگفت رفتم بودیم مناطق جنگی برای با

محافظ آقا تعریف میکرد میگفت رفتم بودیم مناطق جنگی برای بازدید.تو یه مسیر خلوت آقا گفتن اگه امکان داره کمی هم من رانندگی کنم.
میگفت بعد چند کیلومتر رسیدیم به یک دژبانی ک یک سرباز انجا بود تا آقا رو دید هل شد.زنگ زد مرکزشون گفت که یه شخصیت اومده اینجا
از مرکز گفتن که کدوم شخصیت؟
گفت نمیدونم کیه ولی آدم خیلی مهمیه که آقا روانندشونه
دیدگاه ها (۳)

خوشمان آمد

تهرانم قشنگه ها

اینجا کربلاستیکی از مهمترین شهر های عراقکشوری که آزادی دارند...

قضیه همون چغندره استا

آخرین زمزمه ی سایه ها پارت۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط