{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند خطی مینویسم...

چند خطی مینویسم...
بخند...
ساده بودم...
خیلی ساده...
به همه محبت کردم...بی محبتی هارو زود فراموش کردم..
اما سادگی ام را نشانه گرفتند...
و زمینم زدند...بخند...
اولین بار بود که عاشق شدم...
از هستی ام مایه گذاشتم...
به حد مرگ میپرسدیدمش...
فکر میکردم از عشق سیراب شود و می ماند...
اما از من سیر شد و رفت....
خنده دار است...
بخند:-) ...
از غرورم گذشتم...
التماس کردم...
التماس برای نرفتنش...التماس برای بودنش...
التماس برای بادیگری نرفتنش...
اما خندید و رفت...
بخند:-) کنارم بود...
با تمام وجود حس کرده بودم که مرا نمیخواهد...
از نگاهش...از نگرفتن دستانم...
از سرم شلوغ است های دروغی اش...
از زود شبخیر گفتن ها و آنلاین بودنش...
از جانم نگفتن هایش...
آخ که این آخری جانم را می گرفت...
دنیا بر سرم آوار میشد وقتی صدایش میزدم و نمیگفت جانم...
اینها خنده دار است...
بخند:-) تنهایم گذاشت.
دیدگاه ها (۱)

عید همتون مبارک روز خوب و خوشی داشته باشید همتونو میبوسمم.

واسه سه تا داداش گلم داداش مهران داداش علی و محمد

بچه ها ی چند روز نیستم اومدم لایکتون میکنممم خیلی دوستون دار...

حلوای پشت پای عمه ام که رفت کربلا.

اولین باری که دیدمت، تقویمِ زندگی‌ام ورق خورد…»یادم هست؛ هوا...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.52(روایت از زبان ا.ت)بع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط