{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Forbidden Weakness

Forbidden Weakness

ضعف ممنوعه

فصل دوم

p.52
(روایت از زبان ا.ت)


بعد از اینکه کیک رو خوردیم، من هنوز سرحال بودم.

+خب! حالا برنامه‌ی بعدی چیه؟ 😂

جونگ‌کوک با تعجب نگام کرد.

-برنامه‌ی بعدی؟

+آره! تولدمه‌ها! قرار نیست فقط کیک بخوریم که!

-پس چی کار کنیم؟

یه لحظه فکر کردم.

+فیلم!

-الان؟

+آرههه! یه فیلم خنده‌دار.

جونگ‌کوک خندید.

-باشه.

چند دقیقه بعد، روی مبل نشستیم و یه فیلم کمدی گذاشتیم.
هنوز پنج دقیقه نگذشته بود که من از خنده داشتم می‌مردم. 😂
جونگ‌کوک اول فقط لبخند می‌زد، ولی کم‌کم خودش هم شروع کرد به خندیدن.

-چرا داری می‌خندی؟!

+چون تو بیشتر از خود فیلم خنده‌داری.

-هییی! 😂

یه کوسن برداشتم و پرت کردم سمتش.
کوسن خورد به صورتش.
چند ثانیه سکوت...
بعد جونگ‌کوک کوسن رو برداشت.

-اشتباه بزرگی کردی.

+نه... صبر کن—

کوسن رو پرت کرد طرفم.

+جونگ‌کووووک! 😂

و این‌طوری جنگ کوسنی شروع شد.
چند دقیقه بعد کل مبل‌ها به‌هم ریخته بودن و ما از خنده نمی‌تونستیم درست حرف بزنیم.
آخرش روی زمین نشستیم.
جونگ‌کوک نفس‌نفس‌زنان گفت:

-فکر کنم خونه رو نابود کردیم.

+ارزششو داشت! 😂

نگاهش کردم.
اونم خندید.
بعد چشمم افتاد به باقی‌مونده‌ی کیک.

+یه تیکه دیگه؟

-تو هنوز جا داری؟!

+برای کیک همیشه جا هست! 😌🍰

جونگ‌کوک سرش رو تکون داد.

-باورم نمی‌شه.

+زود باششش!

و دوباره رفتیم سراغ کیک.
اون شب پر شد از خنده، فیلم، کیک و مسخره‌بازی‌های کوچیک...
و برای چند ساعت، هیچ‌کدوممون به گذشته فکر نکردیم.
فقط خوش گذروندیم.
شاید خوشحال بودن، همین‌قدر ساده بود................
ادامه دارد...........
دیدگاه ها (۱)

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.53(روایت از زبان جونگ‌ک...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.54(روایت از زبان ا.ت)هن...

https://wisgoon.com/jiminlovoخوشگلمو حمایت می‌کنین؟ جوجوم سن...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.51(روایت از زبان ا.ت)کی...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.48(روایت از زبان ا.ت)هن...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.33(روایت از زبان ا.ت)او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط