{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

✨ پارت 7 ✨

جونگکوک : عاشق این شر بازی و خرص خوردنتم ... باشه میگم امم بیبی من خوبه
ا،ت : میگم میایی بریم مسافرت
جونگکوک با صدای بلند زد زیر خنده و گفت
جونگکوک :: برای این موضوع منو اینجوری صدا کردی ... یاا من کی تورو سفر نبردم ...معلوم که میبرمت...تو فقد بگو کجا
میدونست اگه جونگکوک بفهمه که بقیه دوستاش هم اونجا هستن قبول نمیکنه پس آروم زمزمه کرد
ا،ت : ججو...
اون مشکوک نگاهش کرد و با لحنی سوالی پرسید
جونگکوک : حالا چرا ججو ؟
دختر ترسید که نکنه جونگکوک عصبانی بشه چون میدونست
/ حتماً جین هیونگ بهش گفته...یعنی راستشو بگم / نفس عمیقی کشید و گفت
ا،ت : همه بچه ها جمعا ما رو هم دعوت کردن... خیلی دلم می‌خواد منم برم ...... توی چشماش خیره شد و منتظر بود که عصبانی بشه و داد بزنه اما خیلی آروم گفت
جونگکوک : واقعا خودت دلت میخواد بری....با بخاطر من عذاب وجدان داری ؟
نمیدونست چی بگه که جونگکوک رو رازی کنه چون در اصل بخاطر اون میخواست بره
ا،ت : خودمم خیلی دوست دارم برم
یکی از ابروهاش رو داد بالای و از جاش بلند شد و منتظر به همسرش نگاه می کرد
جونگکوک : بلند شو دیگه
دختر با تعجب نگاهش میکرد که دوباره گفت
جونگکوک : بلند شد جمع کن بریم
از جاش بلند شد و با خوشحالی محکم بغلش کرد و مدام سر و صورتش رو میبوسید‌ و اونم هم متقابلا بلند می‌خندی
ا،ت : یسس کوکی خودمی
با عجله چمدون ها رو بستن ... و با هم وسایل ها رو توی ماشین گذاشتن
توی راه کلی خوش گذروندن و مدام می‌خندیدن و کیوت بازی درمی‌آوردن
دختر که از خوشحالی عشقش خوشحال بود با خودش گفت
/ خوب کاری کردم اومدن حسابی روحیمون عوض میشه/
........
قبلا از جین آدرس ویلا رو پرسیده بودن ... ویلا کنار ساحل بود
با ماشین وارد ویلای شدت که ویوی فوق‌العاده ای داشت که تا چشم کار میکرد دریا و شن ماسه دیده میشد جونگکوک ماشین رو پارک کرد که همسرش با خوشحالی گفت
ا،ت : واییی جونگکوک دریا ...
دختر که عاشق دریا بود با دیدنش بلند خندید
جونگکوک : دیوونه..
بدون اینکه توجه به حرفش کنه از ماشین پیاده شد و به سمته ساحل رفت بوی دریا صدای موج‌ واقعاً به این چیزها ها بعد از اون هنه عذاب نیاز داشت .. ناخداگاه لبخندی روی لبش نقش بست ‌‌... جیغ میزد و می‌خندید خیلی خوشحال بود و با خودش گفت
/ کاش همیشه همینجوری شاد باشیم / برگشت و به سمته ویلا نگاه کرد
که جونگکوک روی پله ها همراه با تهیونگ و یونجی همسرش ایستاده بودن و صحبت میکردن یونجی به دیدن دختر دستی براش تکون داد و با داد گفت
یونجی : ا،ت خانم..حالا دریا از ما مهم‌تر شده ....
اسلاید ۲ ویلا
دیدگاه ها (۲)

✨ پارت 8 ✨یونجی : ا،ت خانم..حالا دریا از ما مهم‌تر شده دختر ...

✨ پارت ۹ ✨چنگی به موهاش زد و به سمته سرویس بهداشتی اتاق دوید...

✨ پارت ۶ ✨با نور خورشیدی‌ که به چشماش میخورد بیدار شد کمی تو...

✨ پارت 5 ✨این پارت دارای صحنه های می‌باشد که برای همه مناسب ...

تکپارتی جونگکوک <●ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

1 : 45 a clook

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط