P. 5

تو این وضعیت اصلا هیچی به ذهنم نمی رسید
بخاطره همین زنگ زدم به تهیونگ که بعد از
چندتا بوق جواب داد

×سلام جونگ کوک

-سلام تهیونگ(با صدای گرفته)

×جونگ کوک چرا صدات گرفته اس اتفاقی
افتاده(با حالت تعجب و نگرانی)

-تهیونگ بیا به پارک…(خودتون یه اسم رو
تصور کنین) وقتی اومدی بهت میگم چی شده

×اوکی

تماس رو قطع کردم تهیونگ همیشه وقتی
سردرگم میشدم بهم کمک می‌کرد مطمعنم که
الانم می دونه کمکم کنه
(بیست دقیقه بعد)
بعد از بیست دقیقه تهیونگ رسید وقتی از
ماشین پیاده شد اومد طرفم و گفت

×نگفتی چی شده (نگران)

-معلومه خیلی گرسنته(خنده)

×چرا اونوقت


-چون سلامت رو خوردی

×(چشم غره) حالا بگو چی شده

-خانم لی دیگه نمی تونه بیاد شرکت

×چرا (تعجب)

-چون سرطان داره

×واقعا😳 حالا چیکار کنیم از فردا کی پرونده
هارو چک کنه تازه فردا هم که یک جلسه مهم
داریم وایییییی

-منم مسئلم همونه خانم لی هم از کارای باند
سر درمی آور و هم بهش اعتماد داشتم الان
چجوری کسی رو پیدا کنیم که مثل خانم لی
باشه (با نگرانی)

×(درحال فکر کردن) فهمیدم

-چی رو فهمیدی ؟

×جی وو

-واییییییی خوب شد گفتی الان و مطمعنم که
هم جی وو از دستم ناراحته هم عصبانی

×چرا نکنه دست رو خواهرم بلند کردی (با داد)
می‌کشمت جونگ کوک چطور تونستی رو
خواهرم دست بلند کنی (با داد)

-داداش یکم نفس من هیچ وقت دستم رو رو
جی وو بلند نمی کنم بعدشم از این لحاظ از
دستم ناراحته و عصبانی چون من بهش گفتم
که زود بر می گردم خونه اما الان ساعت نه
شبه

×خوب شد زودتر گفتی که بلایی سر خواهر
عزیزم نیاوردی وگرنه همینجا قبرتو میکندم
بعدشم من منظورم این بود که جی وو رو جای
خانم لی بزاریم چون هم از کارای باند سر در
میاره و بهشم اعتماد داریم

-واییی راست میگی چرا از همون اول به فکر
خودم نرسید (با خوشحالی و ذوق)

×خب این قضیه هم به خوبی حل شد دیگه
نگران هیچی نباش تازه قراره از فردا هر رو
پیش خواهرم باشم آخجون (با خنده)

-تو که هرروز جی وو رو میبینی بعدشم
جی وو الان صاحب داره اونم منم (باغرور)

×(چشم غره)

-خب دیگه من برم خونه که الان جی وو پارم
می‌کنه (با خنده)

×اوکی بایییییی

بعد از حرف زدن با تهیونگ رفتم و سوار
ماشینم شدم میگم که همیشه تهیونگ
مشکلاتم رو حل می‌کنه واییی فکرشو بکن
حتی تو شرکتم فرشته کوچولو پیشم باشه
وایییی
چهره اون دختر هایی که همیشه خودشون رو
میچسبونن بهم چقدر خنده داره با همین فکرا
رسیدم خونه و بعدش ماشین رو پارک کردم
و رفتم داخل
(ویو تهیونگ)

خب خواستم بگم اگه توی فیک فحشی یا حرف بدی بهم زدن لطفاً ناراحت نشید چون این فقط یه فیکه همین
دیدگاه ها (۱۰)

خب سلام به همگی من تا الان پنج تا پارت از فیک رو گذاشتم و ای...

P. 4

پارت ( دوم) (ویو جونگ کوک)توی شرکت بودم و تمام پرونده هارو ت...

part⁷یون وو:ســـــــــلام(یون وو داداش بزرگتره همون بچهست ۱۸...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط