از زبان ات

از زبان ا/ت
آروم برگشتم سمتش چقدر تغییر کرده بود بُهت زده نگاش میکردم..اومد نزدیکم نگاهم رو دادم به سمته دیگه..
اومد وایستاد جلوم با بغض گفتم : چرا..چرا اومدی ؟چرا برگشتی..چرا نرفتی بازم ؟
همون طور نگام میکرد که بالاخره گفت : من نمی‌دونستم.. اینجایی..اگر میدونستم نمیومدم..
خنده عصبی کردم و گفتم : پس..نمی‌دونستی..سعی کن منو اصلا نبینی فکر کن من اینجا وجود ندارم...چون منم همین کار رو میکنم
اینو گفتم و برگشتم رفتم
دیدگاه ها (۲)

از زبان ا/تبرگشتم و رفتم... دیگه مهم نبود برام..رفتم پیشه بق...

از زبان ا/تحال آقای جئون بد شد وای من خیلی ترسیدم با کمک تهی...

از زبان ا/تیک سال با تمام بدی هاش گذشت...سخت بود برام اما تم...

۱ سال بعداز زبان نویسندهخب یک سال گذشت و جونگ کوک برنگشت...ت...

از زبان ا/تخواهرم با یونته برگشت داشت میخوابوندش که صدای ماش...

از زبان ا/توقتی رسیدم...بازم دیر کرده بودم...بازم رفته بود.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط