از زبان ا/ت

از زبان ا/ت
آروم برگشتم سمتش چقدر تغییر کرده بود بُهت زده نگاش میکردم..اومد نزدیکم نگاهم رو دادم به سمته دیگه..
اومد وایستاد جلوم با بغض گفتم : چرا..چرا اومدی ؟چرا برگشتی..چرا نرفتی بازم ؟
همون طور نگام میکرد که بالاخره گفت : من نمی‌دونستم.. اینجایی..اگر میدونستم نمیومدم..
خنده عصبی کردم و گفتم : پس..نمی‌دونستی..سعی کن منو اصلا نبینی فکر کن من اینجا وجود ندارم...چون منم همین کار رو میکنم
اینو گفتم و برگشتم رفتم
دیدگاه ها (۴)

P³⁴The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

آی زن!در سرانگشتانت چه می‌گذشتآن هنگام که قالیِ جان مرا می‌ب...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.24(روایت از زبان ا.ت)...

پارت ۲۴

وقتی میرین ایران ولی تحر.یک میشه مشتی به بازوش زدم و آهنگ بع...

پُشتِ مَرز دوست داشتنپارت دومویو تهیونگ :همین که سرم رو بالا...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁶ویو: ویکتورچند لحظه ساکت شدم.بعد...

جهانی میان بیداری و خواب

پارت ۲۸ وقتی به خونه‌ی مادربزرگم رسیدم، از همون دم در صدای ح...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³²ویو میکا_____چند دقیقه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط