از زبان ات

از زبان ا/ت
برگشتم و رفتم... دیگه مهم نبود برام..
رفتم پیشه بقیه..حالم خوب نبود تهیونگ گفت : ا/ت چیزی شده ؟
همچنان که سرم پایین بود گفتم : نه..من خوبم..چیزی نیست
خواهرم نگران داشت نگام میکرد اون بارداره آخرای بارداریشه نگرانی واسش خوب نیست
بهش نگاه کردم و گفتم : آبجی من واقعا خوبم نگران من نباش..
لینا گفت : جونگ کوک رو...
صدای جونگ کوک اومد و نزاشت لینا ادامه حرفش رو بزنه
اومد کناره بقیه گفت : سلام به همگی
پدرش رفت و بغلش کرد تهیونگ هم همچنین لینا که انگار خیلی خوشحال بود پرید بغل جونگ کوک و گفت : وای چقدر دلم برات تنگ شده بود
جونگ کوک گفت : خیلی خب لینا بزرگش نکن فقط یه سال نبودم
با حرص گفتم : من میرم تو..اگه کاری داشتین من تو خونم
دایانا باهام اومد تو گفت : جونگ کوک که برام تعریف میکردی این بود...واییی الان می‌دونم برای چی اینقدر دوسش داشتی منم بودم عاشقش میشدم خب...
گفتم : واقعا که دایانا تو دکتره منی اومدی خوبم کنی..یا از جونگ کوک برام بگی
گفت : اشتباه کردم فقط تو اعصبانی نشو.. راستی قرصات رو خوردی ؟
گفتم : هوففف..اون قرصا هم دیگه اثری روم ندارن
دایانا گفت : من میرم حیاط پیشه بقیه حرفش رو رفتم تو نشستم روبه حیاط موندم و نگاه میکردم..بعده نیم ساعت
دایانا بدو بدو اومد تو گفت : ا/ت...رفت..داره میره بازم
گفتم : کی..کجا می‌ره ؟ گفت : جونگ کوک..جونگ کوککک
گفتم : چی کجا داره میره....
با دایانا رفتم بیرون دیدم جونگ کوک نیست...که یهو آقای جئون حالش بد شد
دیدگاه ها (۱)

از زبان ا/تحال آقای جئون بد شد وای من خیلی ترسیدم با کمک تهی...

از زبان ا/تگفتم : لطفاً حوصله دردسر ندارمجین گفت : خب هرجور ...

از زبان ا/تآروم برگشتم سمتش چقدر تغییر کرده بود بُهت زده نگا...

از زبان ا/تیک سال با تمام بدی هاش گذشت...سخت بود برام اما تم...

( ۲ماه بعد )از زبان ا/تتوی این ۲ ماه هرکاری میکنم که منو یاد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط