{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لبخندزنان از بغل چشم ترم رفت

لبخندزنان از بغل چشم ترم رفت
از پیش دل منتظر و دربه‌درم رفت
انگار کسی منتظر پاسخ او بود
وا داد مرا، بی‌خبر از پشت سرم رفت
گفتم که در این کوچه‌ی غمگین و غم‌انگیز
آنقدر عزیزم به تو گفتم که سرم رفت
هی آه کشیدم پس از این نامه‌نگاری
تا حوصله‌ی صبر و قرار و جگرم رفت
تنها شده‌ام بعد تو در کوچه‌ی پاییز
برگرد بیا، حوصله‌ی مختصرم رفت
شب بود و گناه سخن و دربه‌دری‌ها
تا بال گشودم، همه‌ی بال و پرم رفت
لیلای نشسته لب پاییز و زمستان
سرمای نگاه تو به عمق جگرم رفت
دیدگاه ها (۵)

تا که رفتی ز برم می زده و  مات شدمدست شستم ز تو و غرق خیالات...

‍ ‍ ‍ با پای دل قدم زدن آن هم کنار تو باشد که خستگی بشود شرم...

عهد کردم با دل دیوانه ام ره نیابدکس دراین ویرانه امخالیش بگذ...

بیا که در غم عشقت مشوشم بی توبیا ببین که در این غم چه ناخوشم...

★خونه‌ی جدید... P¹(End)از وقتی وارد خونه‌ی جدید شده بودیم، ج...

رمان : ببر من p7فردا صبح پاشدم رفتم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط