لبخندزنان از بغل چشم ترم رفت

لبخندزنان از بغل چشم ترم رفت
از پیش دل منتظر و دربه‌درم رفت
انگار کسی منتظر پاسخ او بود
وا داد مرا، بی‌خبر از پشت سرم رفت
گفتم که در این کوچه‌ی غمگین و غم‌انگیز
آنقدر عزیزم به تو گفتم که سرم رفت
هی آه کشیدم پس از این نامه‌نگاری
تا حوصله‌ی صبر و قرار و جگرم رفت
تنها شده‌ام بعد تو در کوچه‌ی پاییز
برگرد بیا، حوصله‌ی مختصرم رفت
شب بود و گناه سخن و دربه‌دری‌ها
تا بال گشودم، همه‌ی بال و پرم رفت
لیلای نشسته لب پاییز و زمستان
سرمای نگاه تو به عمق جگرم رفت
دیدگاه ها (۵)

گفتم از کوه بگویم ! قدمم می‌لرزداز تو دم می‌زنم اما قلمم می‌...

پارت اول: سایهٔ غریبهمن «میا» هستم، نوزده ساله. توی عمارتِ ب...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 3«ویو ا.ت»از صبح چند بار گوشیم رو برداشتم که به کوک...

لبخندزنان از بغل چشم ترم رفتاز پیش دل منتظر و دربه‌درم رفتان...

منتظر مانده دو چشمان ترم می آییای که آتش زده ای بال و پرم می...

#ترانه #شعر گفتمش گفتمش گفتمشگفتمش ای یـــار جانیدلبر ابرو ک...

آن دم که مرا چشمکچشمان خمارت خبرم کرد یک عمر مرا حسرت بوسیدن...

عاشقانه

آندم که مرا چشمک چشمان خمارت خبرم کرد یک عمر مرا حسرت بوسیدن...

آندم که مرا چشمک چشمان خمارت خبرم کرد یک عمر مرا حسرت بوسیدن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط