❤️🔥╣[No touching فصل ۲]╠❤️🔥
❤️🔥╣[No touching فصل ۲]╠❤️🔥
(。♡part 194♡。)
هر اشکي که ميريختي قلبم ازت دلخورتر و عصبي تر میشدم چون فك ميكردم براي اون کثافته..
با بغض گفتم : اما براي تو بود..تك تك اشكام براي بي محلي ها و غم تو و اینکه حس میکردم دوسم نداري بود..
چشمام رو بستم و اشکی از چشمم سر خورد
و گفتم : اون دختر کنار تو بیشتر از هرچيزي لهم کرد
ریز و پردرد خندید
و پیشونیش رو به شقیقه ام چسبوند و گفت : حسود کوچولوي منه بین من و اون دختر هیچی نبود..
نگاش کردم و پردرد گفتم : واقعا؟
به صورتم لبخند زد و گفت : اره
هول گفتم : واقعا واقعا؟
خندید و نفس عمیق کشید و گفت: اره..واقعا واقعا..نمیتونستم جز تو به هیچ دختر ديگه اي نگاه کنم.. لبخند باريکي زدم و سرمو روي سينه اش گذاشتم جونگکوک : با اینکه دلم برات پرپر میزد
نمیتونستم باهات خوب
باشم و بپذيرمت..ولي تو با شیطنت هات..
كاري باهام كردي که شدید ببوسمت بي اختيار مراقبت باشم..
همه حواسم تو اوج خشم و دلخوري پيش تو بود..
منو محکم به خودش فشرد.
روي موهام رو بوسید.. لبخند پردردي زدم.
هوا روشن شده بود و هیچ کدوممون دیشب رو نخوابیده بودیم
اروم از کنارم بلند شد. زل زدم بهش.
در حالیکه پیرهنش رو مرتب میکرد رفت جلوي قاب نقاشي که ویلی از من کشیده بود
و زل زد بهش. با غیض و حسادت
خاصي خشك گفت : کار یه مرده نه؟
-از کجاش معلومه؟
اخم کرد و کج خلق گفت : از همه جاش..فقط یه مرد میتونه یه زنو اينجوري بکشه..
اونم زني رو که دوس داشته باشه..
و برگشت نگام کرد. به حسادتش خندیدم
و گفتم : چقدر حرفه اي نقاشي رو بررسي کردي
و رو تخت نشستم و به پشتیش تکیه دادم
با اخم اومد جلو و کنارم رو تخت نشست
و خشن گفت : کي بود؟؟
لبخند شيطوني به حسادتش زدم
و مشغول بستن دکمه هاي پيرهنش شدم که
خشن گفت : با توامااا
خندیدم و گفتم : چشم...میگم.. پسرخاله نلي بود..نلي اوردش که آزمون نقاشي يادگاري بکشه..همین..
جونگکوک : و عاشقت شد.
-برام مهم نیست. خیلیا ممکنه ازم خوششون بیاد یا عاشقم بشن
ولي مهم قلب منه كه فقط براي يه مرد باز شد و الان ۲۰۰ قفله شده و کلیدش دست همون مرده..
(。♡part 194♡。)
هر اشکي که ميريختي قلبم ازت دلخورتر و عصبي تر میشدم چون فك ميكردم براي اون کثافته..
با بغض گفتم : اما براي تو بود..تك تك اشكام براي بي محلي ها و غم تو و اینکه حس میکردم دوسم نداري بود..
چشمام رو بستم و اشکی از چشمم سر خورد
و گفتم : اون دختر کنار تو بیشتر از هرچيزي لهم کرد
ریز و پردرد خندید
و پیشونیش رو به شقیقه ام چسبوند و گفت : حسود کوچولوي منه بین من و اون دختر هیچی نبود..
نگاش کردم و پردرد گفتم : واقعا؟
به صورتم لبخند زد و گفت : اره
هول گفتم : واقعا واقعا؟
خندید و نفس عمیق کشید و گفت: اره..واقعا واقعا..نمیتونستم جز تو به هیچ دختر ديگه اي نگاه کنم.. لبخند باريکي زدم و سرمو روي سينه اش گذاشتم جونگکوک : با اینکه دلم برات پرپر میزد
نمیتونستم باهات خوب
باشم و بپذيرمت..ولي تو با شیطنت هات..
كاري باهام كردي که شدید ببوسمت بي اختيار مراقبت باشم..
همه حواسم تو اوج خشم و دلخوري پيش تو بود..
منو محکم به خودش فشرد.
روي موهام رو بوسید.. لبخند پردردي زدم.
هوا روشن شده بود و هیچ کدوممون دیشب رو نخوابیده بودیم
اروم از کنارم بلند شد. زل زدم بهش.
در حالیکه پیرهنش رو مرتب میکرد رفت جلوي قاب نقاشي که ویلی از من کشیده بود
و زل زد بهش. با غیض و حسادت
خاصي خشك گفت : کار یه مرده نه؟
-از کجاش معلومه؟
اخم کرد و کج خلق گفت : از همه جاش..فقط یه مرد میتونه یه زنو اينجوري بکشه..
اونم زني رو که دوس داشته باشه..
و برگشت نگام کرد. به حسادتش خندیدم
و گفتم : چقدر حرفه اي نقاشي رو بررسي کردي
و رو تخت نشستم و به پشتیش تکیه دادم
با اخم اومد جلو و کنارم رو تخت نشست
و خشن گفت : کي بود؟؟
لبخند شيطوني به حسادتش زدم
و مشغول بستن دکمه هاي پيرهنش شدم که
خشن گفت : با توامااا
خندیدم و گفتم : چشم...میگم.. پسرخاله نلي بود..نلي اوردش که آزمون نقاشي يادگاري بکشه..همین..
جونگکوک : و عاشقت شد.
-برام مهم نیست. خیلیا ممکنه ازم خوششون بیاد یا عاشقم بشن
ولي مهم قلب منه كه فقط براي يه مرد باز شد و الان ۲۰۰ قفله شده و کلیدش دست همون مرده..
- ۲۵۸
- ۰۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط