ادامه...
به تلفن خیره میشوم و آن را خاموش میکنم. به سمت اتاقم میروم و روی صندلی پشت میزم میشینم و پرونده هارا دونه دونه نگاه میکنم، یکی از آن ها توجه من رو جلب میکند. پرونده ۲۰ ساله. آن را باز میکنم ، پرونده درباره دختری به نام ایزابل لوریس، دختری ۱۴ ساله که مادرش را به قتل رساند. جزییات قتل به شرح زیر است: آیزابل لوریس به دلیل ضرب و شتم با چاقو به تعداد ۱۵ بار به صورت و شکم مادرش بعد دستگیری و دستور دادگاه به مدت ۵ سال حبس و بعد به تیمارستان منتقل شد. در گزارشات پزشکی آمده است که او مبتلا به بیماری موروثی بودهاست. پرونده را میبندم و با خودم فکر می کنم که چرا چیز دیگری راجب این پرونده نوشته نشده؟ چه اتفاقی افتاده؟ چشمانم را میبندم و نفس عمیقی میکشم، چراغ را خاموش میکنم و به سمت تختم میروم و به امید اینکه فردا روزی بهتر باشد به خواب میروم.
ادامه دارد......
ادامه دارد......
- ۲.۱k
- ۰۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
گاهی دلم برایت تنگ میشود، گاهی چشمانم برایت خیس، اما هیچ یک از اینها، نفرتم را نسبت به تو تمام نکرد. تا پایان شب، شیطانی درونم خواهد زیست که زاده تو است.
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط