چقدر خوب می شد که باور کنیم
چقدر خوب می شد که باور کنیم
آن پیشانی که هنگام سجود بر خاک می نهیم
بلند ترین پیشانی است؛
آن دو دست پرنیاز که هنگام قنوت
به سوی خدا می گیریم
بی نیاز ترین دست هاست؛
آن قامتی که در برابر
عظمت کبریایی خدا خم می کنیم
قیامت ها به پا می کند
و استوارترین قامت هاست؛
باور کنیم آنچه نبض ما را منظم
و ضربان قلب ما را
با حق هماهنگ می کند
ذکر خدا ، حب خدا و
انس و خلوت با خداست
باور کنیم دلی که
طعم محبت خدا را چشید
محال است کس دیگری را
جایگزین او کند
تنها کافیست باور کنیم؛
آن پیشانی که هنگام سجود بر خاک می نهیم
بلند ترین پیشانی است؛
آن دو دست پرنیاز که هنگام قنوت
به سوی خدا می گیریم
بی نیاز ترین دست هاست؛
آن قامتی که در برابر
عظمت کبریایی خدا خم می کنیم
قیامت ها به پا می کند
و استوارترین قامت هاست؛
باور کنیم آنچه نبض ما را منظم
و ضربان قلب ما را
با حق هماهنگ می کند
ذکر خدا ، حب خدا و
انس و خلوت با خداست
باور کنیم دلی که
طعم محبت خدا را چشید
محال است کس دیگری را
جایگزین او کند
تنها کافیست باور کنیم؛
- ۵۶۹
- ۱۰ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط