{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

سلامم، خوبین؟

سلامم، خوبین؟
خب، فکر کنم بیشترتون https://wisgoon.com/p/6U7J1UMCSQ/ رو دیدین
خب، میخوام بیشتر هم براتون تعریف کنم!
۶ سال پیش، یعنی موقعه‌ای که کلاس ۴ بودم، ۷ تا معلم داشتیم که برای هر درس بودن
معلم مطالعات اجتماعی‌مون اسمش خانم مهاجر بود که یه آدم کصک- مهربون بود🎀 روز اول که معلما خودشون رو معرفی کردن بعد ما خودمون رو معرفی کردیم اونا کتاب هامون رو دادن رفتیم خونه خوابیدیم☺️ روز بعد خانم مهاجر شروع کرد به درس دادن و رفتیم آخرای سال، ما یه اکیپ داشتیم که این مهاجرعلی کلا از ما متنفر بود بیشترم از من متنفر بود و انگار اصلا با من قهر بود، بابا مگه من شوهرتم که لج میکنی؟
یه بار سر درس علوم بودیم خانم مهاجر بیرون کلاس بود، معلم علوم داشت فصل تولید مثل رو درس میداد🎀 یه چیزی گفت نفهمیدم گفتم دوباره توضیح بدین خانم مهاجر از اون ور گفت: "خودت مگه هرشب با یکی نیستی؟ باید بلد باشی دیگه!"
چند ماه گذشت مدرسه تموم شد من مدرسه‌م رو عوض کردم چون این مهاجرعلی تا اخر معلم مطالعات ما بود من حوصله‌ش رو نداشتم
بعد رفتم یه مدرسه دیگه اینم پشت سر من اومد همونجا معلم شد
دوباره تو اون مدرسه تا اخر سال تحملش کردم که یه بار با دوستم داشتیم میرفتیم تو ساختمون مدرسه دیدیم عه خانم مهاجر رو بالا پشت‌بومه، یه چاقو هم تو دستش بود اول رگش رو زد و بعد خودش رو از پشت بوم پرت کرد پایین و خودکشی کرد، و پایان. ارهدیگه مسخره بود ولی تعریف کردم☺️
خب دیگه حرفی نیست، خدافظظ 💘
دیدگاه ها (۲۳)

اگه رفتید مدرسه بیاید تعریف کنید چه جوری گذشتت✨🤧 به من که ام...

پارت ۸بعد دوباره یاد اون قضیه افتادم اخم کردم و به مسیر جلو...

#عشق در نگاه او part 2خلاصه بعد چند دقیقه سوزا اومد و بهم زن...

تهیونگ

#معلم #مدرسه #دانش_آموز #درس #کلاس #فان #دهه_نودی#دهه_نودی_ه...

پارت 3

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

فیک تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط