♛𝕬𝖓𝖓𝖎𝖍𝖎𝖑𝖆𝖙𝖔𝖗♛
♛𝕬𝖓𝖓𝖎𝖍𝖎𝖑𝖆𝖙𝖔𝖗♛
پارت۳
ات : بچه ها دفتر مدیر کجاست؟
زویی : بیا من میبرمت
ات : اوکی
زویی : لنا من ات رو میبرم و میام
لنا : باش
ات : بریممم
زویی : باشههه
زویی من رو برد به سمت دفتر بعد خودیش در رفتت
زویی: موفق باشیی
ات : هی وایسااا
هوففف رفتتت
یه نفس عمیق کشیدم وبعد تقه ایی به در زدم
مدیر : بفرما
وارد شدم
و تعظیم کردم
ات : سلام ات هستم تازه به این مدرسه بورسیه شودم
مدیر : اهامم خیلی تعریفت رو شیندم ات
خب چیکارت کنممم چقدر ور میزنه
ات : ممنون
مدیر : خب بزار نگاه کنم بهت بگم تو چه کلاسی هستی
ات : اوکی
مدیر : برو به کلاس ....
ات : ممنونم
مدیر : خواهش
رفتم بیرون و دنبال کلاس گشتم
ات : فعک کنم این باشهه
در زدم و با حرف معلم به داخل رفتم
ات : سلام
معلم: اوهه تو دانش اموز جدیدی
ات : بله
معلم: خب بیا داخل و خودت رو معرفی کن
ات : سلام من ات هستم
معلم : ممنونم ات حالا بیا بشین میز جلو
ات : حتما
وقتی وارد شدم زویی و لنا رو دیدم که داشتن عررر میزدن
نشستم روی صندلی
معلم شوع کرد به درس دادن
.
.
.
.
معلم : خب بچه ها چون درسه خیلی سخت بود می تونید زودتر برید بیرون
بچه ها : هورااااااااا
رفتم پیش لنا زویی
لنا : وایی ات باور نمیشه تو کلاس همیم
ات : ارههه
زویی : بیان بریم تو حیاط
ات : بریممم
داشتم میرفتیم تو حیاط
راهرو ها خیلی ساکت بود
یهو دیدم اون شیش تا جیگر هم هستند مگه نباید سر کلاس باشن
ات : هی مگه نباید اینا سر کلاس باشند
لنا : اینا که اصلا سر کلاس نمیرن
ات :وااا پس چرا اخراجشون نمیکنن ؟
زویی : وااا اسکلی بابا اینا خودشون معلم ها رو اخراج مکنن
ات : پشمان نداشتم ریختتت
لنا و زویی: 😂
....
پارت۳
ات : بچه ها دفتر مدیر کجاست؟
زویی : بیا من میبرمت
ات : اوکی
زویی : لنا من ات رو میبرم و میام
لنا : باش
ات : بریممم
زویی : باشههه
زویی من رو برد به سمت دفتر بعد خودیش در رفتت
زویی: موفق باشیی
ات : هی وایسااا
هوففف رفتتت
یه نفس عمیق کشیدم وبعد تقه ایی به در زدم
مدیر : بفرما
وارد شدم
و تعظیم کردم
ات : سلام ات هستم تازه به این مدرسه بورسیه شودم
مدیر : اهامم خیلی تعریفت رو شیندم ات
خب چیکارت کنممم چقدر ور میزنه
ات : ممنون
مدیر : خب بزار نگاه کنم بهت بگم تو چه کلاسی هستی
ات : اوکی
مدیر : برو به کلاس ....
ات : ممنونم
مدیر : خواهش
رفتم بیرون و دنبال کلاس گشتم
ات : فعک کنم این باشهه
در زدم و با حرف معلم به داخل رفتم
ات : سلام
معلم: اوهه تو دانش اموز جدیدی
ات : بله
معلم: خب بیا داخل و خودت رو معرفی کن
ات : سلام من ات هستم
معلم : ممنونم ات حالا بیا بشین میز جلو
ات : حتما
وقتی وارد شدم زویی و لنا رو دیدم که داشتن عررر میزدن
نشستم روی صندلی
معلم شوع کرد به درس دادن
.
.
.
.
معلم : خب بچه ها چون درسه خیلی سخت بود می تونید زودتر برید بیرون
بچه ها : هورااااااااا
رفتم پیش لنا زویی
لنا : وایی ات باور نمیشه تو کلاس همیم
ات : ارههه
زویی : بیان بریم تو حیاط
ات : بریممم
داشتم میرفتیم تو حیاط
راهرو ها خیلی ساکت بود
یهو دیدم اون شیش تا جیگر هم هستند مگه نباید سر کلاس باشن
ات : هی مگه نباید اینا سر کلاس باشند
لنا : اینا که اصلا سر کلاس نمیرن
ات :وااا پس چرا اخراجشون نمیکنن ؟
زویی : وااا اسکلی بابا اینا خودشون معلم ها رو اخراج مکنن
ات : پشمان نداشتم ریختتت
لنا و زویی: 😂
....
- ۲۶
- ۱۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط