{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شمشیرش را روی دست گرفته بود و صدا می‌زد: «کسی هست این را

شمشیرش را روی دست گرفته بود و صدا می‌زد: «کسی هست این را از من بخرد؟ به خدا قسم با همین شمشیر، بارها غم و غصه را از چهره‌ی رسول خدا زدوده‌ام. به خدا اگر بهایِ خریدن جامه‌ای داشتم، هرگز نمی‌فروختمش».
امیرالمؤمنین بود؛ علیّ ابن ابیطالب؛ خلیفه‌ی مسلمین. همه‌ی ثروت دنیای اسلام از شام و حجاز و عراق تا مصر و یمن تا ایران، در دستانِ او بود. حالا محتاجِ خریدنِ جامه‌ای، شمشیرش را برای فروش به بازار کوفه آورده بود؛ همان شمشیرِ رویایی را...
باورتان می‌شود؟!
دیدگاه ها (۲)

🌺 یک عمر دنبال رفیق گشتم اما هیچکس نبود!!تا اینکه در جوشن کب...

🌱 به دو عالم یکه ابر مرد توییابن ملجم لعنت الله علیه را دس...

قصه نهم: کمیل بن زیادراز و نیاز با خدا، سلاح نهایی در برابر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط