{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت راز شیرین

پارت ۷ راز شیرین

رابطه جیسو و جونگ‌کوک به آرامی اما با قاطعیت شکوفا می‌شد. قرارهاشان در کافه‌های خلوت، پارک‌های آرام، و گاهی حتی در استودیوهای خالی در ساعات پایانی شب، ادامه پیدا کرد. هر ملاقات، دریچه‌ای نو به سوی دنیای درونی دیگری برایشان باز می‌کرد. جیسو، با آن روحیه حساس و هنرمندش، مجذوب صداقت و عمق احساسات جونگ‌کوک می‌شد. او در کنار جونگ‌کوک، احساس امنیت و ارزشمندی می‌کرد، چیزی که در دنیای پررقابت و پرفشار آیدل‌ها کمتر تجربه کرده بود. از طرفی، جونگ‌کوک شیفته‌ی شخصیت قوی، مهربانی ذاتی و نگاه خاص جیسو به دنیا بود. او در او، نه تنها یک همکار، بلکه یک همدم و همراه واقعی پیدا کرده بود.

هرچند سعی می‌کردند رابطه‌شان را مخفی نگه دارند، اما گاهی اتفاقات غیرمنتظره‌ای رخ می‌داد. یک بار، در حالی که برای یک رویداد رسمی در خارج از کشور آماده می‌شدند، در راهروی هتل، به طور کاملاً تصادفی با هم روبرو شدند. در آن لحظه، هیچ‌کدام از کارکنان یا خبرنگاران اطراف نبودند. جونگ‌کوک بلافاصله به سمت جیسو رفت، او را در آغوش گرفت و به سرعت گونه‌اش را بوسید. این بوسه کوتاه، اما پر از شور و اشتیاق بود، گویی که مدت‌ها بود یکدیگر را ندیده‌اند. جیسو با تعجب و هیجان به او نگاه کرد و لبخندی زد که تمام نگرانی‌هایش را از بین برد.“باید مراقب باشیم،” جیسو با صدایی آرام گفت، در حالی که هنوز در آغوشش بود.

“می‌دونم. ولی گاهی… نمی‌تونم جلوی خودمو بگیرم،” جونگ‌کوک پاسخ داد و صورتش را به موهای جیسو چسباند. “تو خیلی برام عزیزی.”

حادثه دیگری که برایشان پیش آمد، در طول یکی از تمرین‌های سخت گروه بی‌تی‌اس بود. جیسو برای دیدن جونگ‌کوک به استودیو رفته بود. در حالی که داشتند با هم صحبت می‌کردند، ناگهان جونگ‌کوک احساس سرگیجه شدیدی کرد و نزدیک بود بیفتد. جیسو بلافاصله او را گرفت و کمک کرد تا بنشیند. در آن لحظه، تمام حرف‌ها و شوخی‌ها کنار رفت و فقط نگرانی جیسو برای جونگ‌کوک و تلاش او برای آرام کردنش باقی ماند. این اتفاق، پیوند عمیق‌تری بینشان ایجاد کرد، چون در لحظات ضعف و نیاز، به هم تکیه کرده بودند.

هرچه زمان می‌گذشت، عشقشان قوی‌تر می‌شد. آن‌ها یاد گرفتند که چگونه تعادل را بین زندگی حرفه‌ای پرمشغله‌شان و رابطه‌ی شخصیشان برقرار کنند. نامه‌های عاشقانه دست‌نویس، پیام‌های کوتاه پر از محبت، و هدایای کوچک و پرمعنا، بخشی از زبان عشقشان شده بود. گاهی اوقات، جونگ‌کوک برای جیسو آهنگ می‌ساخت و جیسو هم اشعار عاشقانه برای او می‌سرود. خلاقیتشان در کنار هم، شکوفا می‌شد و این احساس را به آن‌ها می‌داد که در دنیایی که مدام در حال تغییر است، یک پناهگاه امن برای یکدیگر هستند اما با تمام این‌ها، ترس از فاش شدن رابطه و تبعات آن، همیشه سایه‌ای بر سرشان بود. آن‌ها می‌دانستند که دنیای کی‌پاپ قوانین سختگیرانه‌ای دارد و روابط عاشقانه آیدل‌ها اغلب با جنجال و حواشی زیادی همراه است. این نگرانی، گاهی باعث می‌شد که لحظات شادی‌شان با اندکی اضطراب همراه باشد.

یک شب، وقتی در یکی از قرارهایشان در خانه جیسو بودند، جونگ‌کوک با جدیت گفت: “جیسو… من واقعاً دوستت دارم. بیشتر از هر چیزی. ولی… از اینکه این رابطه چقدر می‌تونه به تو آسیب بزنه، می‌ترسم.”

جیسو دستش را گرفت و با اطمینان به او نگاه کرد. “منم دوستت دارم جونگ‌کوک. و می‌دونم که این مسیر آسون نیست. ولی ما با هم هستیم. هر اتفاقی بیفته، با هم باهاش کنار میایم. من بهت اعتماد دارم. و به عشقمون.”

این حرف‌ها، قوی‌تر از هر ترسی، به آن‌ها قدرت می‌داد. آن‌ها در کنار هم، نه تنها عاشق، بلکه همدل و حامی یکدیگر شده بودند. داستانشان تازه شروع شده بود و پر از فراز و نشیب‌های احتمالی بود، اما قلب‌هایشان با عشق و اعتماد، آماده‌ی رویارویی با هر چیزی بود

پارت بعد پارت اخره توت فرنگیا حمایت کنید رود میزارم🍓🎀
دیدگاه ها (۰)

جیمین چرا هات نگاش میکنه😭😭😭

زود باش کادومو بده بدو😂

عاشق این اهنگم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط