" تو سرنوشت منی "
" تو سرنوشت منی "
پارت ۱۶
ویو النا
منم که غرق خونه بودم سرمو تکون دادم ، هلن و جیهون تا وارد خونه شدن کل خونه رو با جیغ و دادشون پر کردن
♡ اخخخخ جون خونه جدید
♤ خیلیییی بزرگه
خندیدم و دستشون رو گرفتم و همراه جونگکوک رفتیم تا اتاقشون رو نشون بدیم
♡ اینجا برای ماعه داداشییی
+ تو این دو روز اینجا رو اماده کردی
_ نه راستش از وقتی شما رو دیدم اینجا رو درست کردم
سوالی نگاش کردم و گفت
+از کجا میدونستی قرار باهم ازدواج کنیم ................وایسا نکنه تو این پیشنهاد رو دادی
_ یه .....کو ....چو....لو
نفس عمیقی کشیدم و روی سر هلن و جیهون رو بوسه ای زدم و از اتاقشون رفتم بیرون تا لباسم رو عوض کنم ، لباسم رو با لباس خوابم عوض کردم و به اتاق هلن و جیهون رفتم
+وقته خوابه کوچولوهاااا
♡ مامان فردا بازم میرم بیمارستان؟
+...اره عزیزم
♤ نمیشه نره ؟
+نه پسرمم......هلن الان باید آماده شه تا با هیولاها مبارزه کنه مگه نه پرنسس
♡ البتههه
+راستی بابا کجاست ؟
♤ بابا رفت لباساشو عوض کنه
+اهان ، خب چه داستانی میخوایین براتون بخونه
بعد از اینکه خوابشون برد از اتاق رفتم بیرون و رفتم تو اتاق خودمون روی تخت دراز کشتیم این و اونور رو نگاه کردم ، جونگکوک توی دستشویی بود که یهو متوجه یه کتابی روی میز کنار تخت شدم برش داشتم به محض باز کردنش با چیزی که دیدم بستمش
+این دیگه چی بوددد
گذاشتمش توی کشوی میز و با خودم فکر کردم و تازه فهمیدم کی اینو اینجا گذاشته
فلش بک به عروسی
م ا = دخترم امشب شب مهمیه
م ک = درسته تجربه دارید ولی محض اطلاع براتون راهنمایی گذاشتیم
پایان فلش بک
مامان خدا بگم چیکارت نکنه این چی بود دیگههه سریع تو اینترنت نوشتم اگر شوهرتان بچه سوم بخواد؟ بازم پاک کردم و سعی کردم خودمو اروم کنم جوری که هیچ اتفاقی نیوفتاده ......................
پارت ۱۶
ویو النا
منم که غرق خونه بودم سرمو تکون دادم ، هلن و جیهون تا وارد خونه شدن کل خونه رو با جیغ و دادشون پر کردن
♡ اخخخخ جون خونه جدید
♤ خیلیییی بزرگه
خندیدم و دستشون رو گرفتم و همراه جونگکوک رفتیم تا اتاقشون رو نشون بدیم
♡ اینجا برای ماعه داداشییی
+ تو این دو روز اینجا رو اماده کردی
_ نه راستش از وقتی شما رو دیدم اینجا رو درست کردم
سوالی نگاش کردم و گفت
+از کجا میدونستی قرار باهم ازدواج کنیم ................وایسا نکنه تو این پیشنهاد رو دادی
_ یه .....کو ....چو....لو
نفس عمیقی کشیدم و روی سر هلن و جیهون رو بوسه ای زدم و از اتاقشون رفتم بیرون تا لباسم رو عوض کنم ، لباسم رو با لباس خوابم عوض کردم و به اتاق هلن و جیهون رفتم
+وقته خوابه کوچولوهاااا
♡ مامان فردا بازم میرم بیمارستان؟
+...اره عزیزم
♤ نمیشه نره ؟
+نه پسرمم......هلن الان باید آماده شه تا با هیولاها مبارزه کنه مگه نه پرنسس
♡ البتههه
+راستی بابا کجاست ؟
♤ بابا رفت لباساشو عوض کنه
+اهان ، خب چه داستانی میخوایین براتون بخونه
بعد از اینکه خوابشون برد از اتاق رفتم بیرون و رفتم تو اتاق خودمون روی تخت دراز کشتیم این و اونور رو نگاه کردم ، جونگکوک توی دستشویی بود که یهو متوجه یه کتابی روی میز کنار تخت شدم برش داشتم به محض باز کردنش با چیزی که دیدم بستمش
+این دیگه چی بوددد
گذاشتمش توی کشوی میز و با خودم فکر کردم و تازه فهمیدم کی اینو اینجا گذاشته
فلش بک به عروسی
م ا = دخترم امشب شب مهمیه
م ک = درسته تجربه دارید ولی محض اطلاع براتون راهنمایی گذاشتیم
پایان فلش بک
مامان خدا بگم چیکارت نکنه این چی بود دیگههه سریع تو اینترنت نوشتم اگر شوهرتان بچه سوم بخواد؟ بازم پاک کردم و سعی کردم خودمو اروم کنم جوری که هیچ اتفاقی نیوفتاده ......................
- ۳۷۲
- ۱۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط