my little mochipart
my little mochi:part7
یونگی ویو:
منتظر حرف دیگه ای نموندم و رفتم سوار ماشین شدم.
اون امگا که دوستش گفت اسمش جیمن هستش هم روی پام گذاشتم.
تا خونه با سرعت بالا میرفتم.
پرش زمانی توی عمارت مین:
رفتم داخل و جیمین رو توی بغلم بردم. حس کردم جیمین داره گردنم رو گاز میگیره.
همه خدمتکار ها تعظیم کردن.
یونگی:هر کدوم هرصدایی شنیدین حق ندارید دخالت کنید. حالا هم گمشید توی اتاقتون.
رفتم توی اتاق و جیمین رو گذاشتم روی تخت. جیمین آروم ناله میکرده.
جیمین ویو:
اون آلفا عوضی من رو برد خونش. روی تخت گذاشتم و من ناله میکردم.
آروم بلند شدم و رفتم سمتش.
جیمین: لطفاً بهم قرص بده.
پرتم کرد روی تخت روم خیمه زد.
یونگی:وقتی جفتت هست چرا قرص(پوزخند)
......^_^........
اسمات داخل کامنت ها میزارم و لطفاً گزارش نکنید چون پیجم بسته میشه
یونگی ویو:
منتظر حرف دیگه ای نموندم و رفتم سوار ماشین شدم.
اون امگا که دوستش گفت اسمش جیمن هستش هم روی پام گذاشتم.
تا خونه با سرعت بالا میرفتم.
پرش زمانی توی عمارت مین:
رفتم داخل و جیمین رو توی بغلم بردم. حس کردم جیمین داره گردنم رو گاز میگیره.
همه خدمتکار ها تعظیم کردن.
یونگی:هر کدوم هرصدایی شنیدین حق ندارید دخالت کنید. حالا هم گمشید توی اتاقتون.
رفتم توی اتاق و جیمین رو گذاشتم روی تخت. جیمین آروم ناله میکرده.
جیمین ویو:
اون آلفا عوضی من رو برد خونش. روی تخت گذاشتم و من ناله میکردم.
آروم بلند شدم و رفتم سمتش.
جیمین: لطفاً بهم قرص بده.
پرتم کرد روی تخت روم خیمه زد.
یونگی:وقتی جفتت هست چرا قرص(پوزخند)
......^_^........
اسمات داخل کامنت ها میزارم و لطفاً گزارش نکنید چون پیجم بسته میشه
- ۵۱۳
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط