{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من مانده ام و یک فنجان چای در دستم

من مانده ام و یک فنجان چای در دستم
یک فنجان چای هم روی میز
درست روبروی صندلی خالی تو !
چای هایی که سرد می شوند ،
و منی که به هوای آمدنت، گرمشان می کنم !
من مانده ام و فنجان غصه دار چای ای که،
لحظه شماری می کند،
برای بوسیده شدن با لب های تو !
من که هیچ ...
به خاطر این فنجان چای هم نمی آیی ؟
دیدگاه ها (۲)

به سراغ مـــن اگر می آیی٬تنــد و آهســته چه فرقی دارد؟؟؟تـــ...

آنکه مےخواهد روزی پریدن آموزد، نخست می باید ایستادن و راه رف...

‏به آنچه که ما را به برخی از انسان ها وابسته می کند‏نام عشق ...

‏می خواهم عمرم را با عشق تو سر کنم‏از دروازه ی سپیده تا دریچ...

دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندارم.. .

فیک با موضوع داده شده

سایه ای میان ما

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط