{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p

p48
کوک ویو
انقدر نگران ات بودم که درد تیری که به دستم خورده بود رو فراموش کردم اشکام تمام صورتم رو پوشونده بودن و پاهام رو از استرس روی زمین میزدم که اگه بیدار نشه چی
روی کاناپه توی اتاق نشسته بودم که جینا با عجله وارد اتاق شد
کوک از شدت ترس به این حرکت جینا از روی کاناپه بلند شد و روبه روش وایساد
کوک:چیشیده ات خوبه
جینا با نفس نفس زدن گفت
جینو:ارباب هههه دکتر کیم میگن که باید زود تر به بیمارستان منتقل بشن تیر به کناره ههه قلبشون خورده
با این حرف جینا کوک شروع کرد به بلند بلند گریه کردن
کوک: ببرش بیمارستان
جینا:بله ارباب
پرش به بیمارستان
کوک ات رو از ماشین درآورد و به سمت ورودی بیمارستان برد تو وارد بیمارستان شد دکتر کیم هم پشت سرش وارد بیمارستان شد
کوک شروع کرد داد زدن
کوک:هیااااا یکی کمک کنه یه تخت بیارید
پرستار های یه تخت آوردن و ات رو کوک گذاشت روی تخت
دکتر کیم: سریع به اتاق عمل ببرینشون حالشون خوب نیست
پرستارا: بله
پرش به بعد از عمل
ات رو دوساعتی می‌شود که بردن کوک با تمام وجودش گریه میکرد خانواده ات هم اومده بودن
همه تاحالا خودش بودن که چندتا پرستار با سرعت از اتاق عمل خارج شدن
کوک:چیشده
پرستار ها بدون توجه به کوک با چندتا بسته خون دوباره وارد اتاق عمل شدن
کوک که افتاد روی دوزانو هاش و بلند بلند گریه میکردن پرستارا برای اروم کردنش بهش سه تا آرام بخش تزریق کردن و کوک دیگه داشت بیهوش می شد
خانواده ات همینطور که هم نگران کوک و هم نگران ات بودن هرکدوم به یه نقطه نامعلوم خیره شده بودن
(پرش به بعد از عمل)
دکتر کیم با لباس خونی در حالی که داشت ماسکش رو در می آورد از اتاق عمل بیرون اومد
مادر ات به سمت دکتر کیم رفت
م.ا:حال بچم چطوره
کیم:حالشون خوبه عمل خوب بیشرفت باید وایسیم تا ببینیم که چقدر مقاومت میکنن
م.ا: ممنونم به نظرتون کی بیهوش میان
کیم:فکر نکنم امروز به هوش بیاد فعلا باید برن ای سی یو تا ببینیم چی میشه
م.ا:چی چرا؟
کیم:نگران نباشید خوب میشن
کوک ویو
چشمام رو با سر دردی باز کردم روی تخت بیمارستان بودم با یاد آوردی گذشته اشکام سرازیر شدن سرم روی دستم رو کندم و از تخت پایین اومدم سرم گیج میرفت و تعادلم رو از دست دادم و اوفتادم روی زمین یه پرستار وارد اتاق شد
پرستار:آقای جئون شما چرا بلند شدید شما الان فشارتون پایینه (دکتر نشده بودیم که شدیم)
‌کوک:اته ی عزیزم اتم کجاست
پرستار:ایشون تو ای سی یو هستن
کوک:کمکم کن تا بلند بشم
پرستار:ولی آقای جئون
کوک:نشنیدی(داد)
پرستار کمک کوک کرد و اونو برد سمت ای سی یو
م.ک:پسرم حالت خوبه
کوک:اره من خوبم ولی ات نه.
کوک رفت پشت پنجر و اشکاش سرازیر شد
کوک:همتون برید
م.ا:کوک پسرم
کوک:همتون برید(داد)
همه رفتن
کوک شروع کرد حرف زدن با ات
کوک:
دیدگاه ها (۲)

پارت اخرکوک:ات قشنگم چشماتو باز کن ات منو ببخش من اشتباه کرد...

دوستان درخواستی داریم چند پارتیهطبق توضیحاتش اینطوریه کهــــ...

p47و صدای تیر کل محوطه دریا رو گرفت ات روی دوزانوش فرود اومد...

p46کوک:جینا رد این شماره رو بزن جینا:بله چشم اربابکوک: تا ن...

ولی متاسفانه ا/ت کار خودش رو کرده بودجیمین سریع ا/ت رو با دس...

p28و به سمت حیاط رفتم کوک منو دید داشت به سمتم میومد که اون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط