روزی مرد معتادی هنگام اذان مغرب سیگار میکشید
روزی مرد معتادی هنگام اذان مغرب سیگار میکشید
در همان هنگام بچه هایش داشتند وضو میگرفتند که به مسجد بروند
پدربزرگشان که روی تخت نشسته بود منظره را تماشا میکرد.
رو به پسر معتادش کرد و گفت ؛
توخجالت نمیکشی ؟
بچه هایت دارند به مسجد می روند و اونوقت تو داری سیگار میکشی ؟
مرد معتاد رو به پدرش کرد و گفت :
دیدی فرق تربیت من و تربیت خودت رو ! ؟
پدر بزرگ که اشک در چشمانش جمع شده بود
سیگار رو از دست پسرش گرفت و کرد تو چشاش تا دیگه با بزرگتر خود این گونه صحبت نکند !!! :)
در همان هنگام بچه هایش داشتند وضو میگرفتند که به مسجد بروند
پدربزرگشان که روی تخت نشسته بود منظره را تماشا میکرد.
رو به پسر معتادش کرد و گفت ؛
توخجالت نمیکشی ؟
بچه هایت دارند به مسجد می روند و اونوقت تو داری سیگار میکشی ؟
مرد معتاد رو به پدرش کرد و گفت :
دیدی فرق تربیت من و تربیت خودت رو ! ؟
پدر بزرگ که اشک در چشمانش جمع شده بود
سیگار رو از دست پسرش گرفت و کرد تو چشاش تا دیگه با بزرگتر خود این گونه صحبت نکند !!! :)
- ۲.۸k
- ۲۱ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط