پارت هفدهم
پارت هفدهم
چهار ماه بعد
تهیونگ ویو
این چهار ماه مثه چهار سال گذشت من که دیگه کم کم داشتم دق میکردم اما خب بالا خره وقتش شد هفته دیگه بچه به دنیا میاد ا.ت هم همچنان با من حرف نمیزنه اما بعضی وقتا مثه قبل از اینکه اعتراف کنم بهش باهام مثل یه دوست حرف میزنه و این آزارم میده
ا.ت،ای خدا این گلا رو که باز کسی آب ندادهـ...آخ اییییی ته ته تهیونگگگگ(عربده ) تهیونگ اییییی
تهیونگ ، ا.ت ا.ت چیه
ا.ن، بچه بچه داره میاد
ته، چی چی میگی چجوری
ا.ت، کیسه ابم پاره شد ای خدااا درد دارم میمیرم تهیونگگگگ
ته،باشه باشه الان میریم بیمارستان
و ا.ع رو بر می داره میبره به بیمارستان
سه ساعت بعد
تهیونگ، وای خدا الان سه ساعت شد پس چی شد نکنه مشکل یه اوففففففففف من ایییی خدا
دکتر اومد بیرون
دکتر ،اقای کیم
ته، بله بله چی شد
دکتر، حال هم بچه هم همسرتون خوبه نگران نباشین
ته،ممنونم کی میتونم ببینمشون
دکتر،پدر نمونه الان بچه تو میارن یه بیست دقیقه بعد هم همسرتو
ته،ممنونم
دکتر خواهش میکنم
چند مین بعد
ته،وای خداا این بچه منه این چقدر خوشگله خیلی شبیه ا.ته
ولی خب به جیهوپم رفته آه این هس عذاب وجدان لعنتی چیه خدااا الان این فسقلی اومده همچی درست میشه
پرستار ،اقای کیم میتونید همسرتونو ببینید
ته،ممنون
ته ،ا.ت خوبی
ا.ت،اره اون
ته، بچس و میده بغل ا.ت
ا.ت، این چرا انقد کوچولوعه
ته، نمی دونم اما خیلی خوشگله
ا.ت، اره
ا.ت، ته من باید یه چیزی بهت بگم
ته، بگو چیزی شده
ا.ت، من میخواستم ازت تشکر کنم به خاطر همچی تو تو این نه ماه حساس همه جوره پیشم بودی کمکم کردی ممنونم اما من اینارو به عنوان یه دوست میبینم ینی از طرف یه دوست
ته، هیچ وقت انقد مهربون نبودی باهام تقصیر منه ببخشید میدونم اما یه فرصت بده تا باهم این بچه رو بزرگ کنیم
ا.ت، خب نمیدونم من.......
شرطا
۷لایک ۲۰کامنت ۲تا دیگه فالو
چهار ماه بعد
تهیونگ ویو
این چهار ماه مثه چهار سال گذشت من که دیگه کم کم داشتم دق میکردم اما خب بالا خره وقتش شد هفته دیگه بچه به دنیا میاد ا.ت هم همچنان با من حرف نمیزنه اما بعضی وقتا مثه قبل از اینکه اعتراف کنم بهش باهام مثل یه دوست حرف میزنه و این آزارم میده
ا.ت،ای خدا این گلا رو که باز کسی آب ندادهـ...آخ اییییی ته ته تهیونگگگگ(عربده ) تهیونگ اییییی
تهیونگ ، ا.ت ا.ت چیه
ا.ن، بچه بچه داره میاد
ته، چی چی میگی چجوری
ا.ت، کیسه ابم پاره شد ای خدااا درد دارم میمیرم تهیونگگگگ
ته،باشه باشه الان میریم بیمارستان
و ا.ع رو بر می داره میبره به بیمارستان
سه ساعت بعد
تهیونگ، وای خدا الان سه ساعت شد پس چی شد نکنه مشکل یه اوففففففففف من ایییی خدا
دکتر اومد بیرون
دکتر ،اقای کیم
ته، بله بله چی شد
دکتر، حال هم بچه هم همسرتون خوبه نگران نباشین
ته،ممنونم کی میتونم ببینمشون
دکتر،پدر نمونه الان بچه تو میارن یه بیست دقیقه بعد هم همسرتو
ته،ممنونم
دکتر خواهش میکنم
چند مین بعد
ته،وای خداا این بچه منه این چقدر خوشگله خیلی شبیه ا.ته
ولی خب به جیهوپم رفته آه این هس عذاب وجدان لعنتی چیه خدااا الان این فسقلی اومده همچی درست میشه
پرستار ،اقای کیم میتونید همسرتونو ببینید
ته،ممنون
ته ،ا.ت خوبی
ا.ت،اره اون
ته، بچس و میده بغل ا.ت
ا.ت، این چرا انقد کوچولوعه
ته، نمی دونم اما خیلی خوشگله
ا.ت، اره
ا.ت، ته من باید یه چیزی بهت بگم
ته، بگو چیزی شده
ا.ت، من میخواستم ازت تشکر کنم به خاطر همچی تو تو این نه ماه حساس همه جوره پیشم بودی کمکم کردی ممنونم اما من اینارو به عنوان یه دوست میبینم ینی از طرف یه دوست
ته، هیچ وقت انقد مهربون نبودی باهام تقصیر منه ببخشید میدونم اما یه فرصت بده تا باهم این بچه رو بزرگ کنیم
ا.ت، خب نمیدونم من.......
شرطا
۷لایک ۲۰کامنت ۲تا دیگه فالو
- ۱۰.۳k
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۷۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط