{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شعرمن پای سخنت

شعرمن پای سخنت
دست من کوتاه از دامنت
نگاهم معذور از بودنت
روزی میفهمی که دگر دیرست
آه سردم و دل خالی زتدبیرست
روزی که واژه ها شرمنده شود
از بودن من خاطر تو
فضای این مجازی
ازفعل تعجب آکنده شود.
من کجا ؟ این دیر کجا
وقتی که بدانی کیستم ؛ ازبهرچیستم
دل هردو ز درد و اندوه ...
افسوس و افسرده شود
دیدگاه ها (۷)

/ سعید

/ سعید

چه زیباست، وقتی مثل همیشه به آینه نگاه میکنم، اما آینه، نگاه...

من با صدای او فریاد می زنم توراو تو از رقص شاپرک میان شعله ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط