دل بستم و عشق است همین تاب و تبش را
دل بستم و عشق است همین تاب و تبش را
هم درد از او دیده ام و هم طربش را
آتش به تن و جان من انداخته شرمش
ای یک تنه قربان بشوم آن رطبش را
مویش شب و اندام قشنگش خودِ روز است
آمیخته با ناز، همه روز و شبش را
می بوسم و می بوسم و جز بوسه ندارم
راهی که گشاینده شود قفل لبش را
با میل خودم خاک شدم پیش قدم هاش
تا آنکه کنم شامل حالم رکبش را
مانند نسیم است و گذر می کند از من
بی آنکه کند خرده نگاهی عقبش را
هم درد از او دیده ام و هم طربش را
آتش به تن و جان من انداخته شرمش
ای یک تنه قربان بشوم آن رطبش را
مویش شب و اندام قشنگش خودِ روز است
آمیخته با ناز، همه روز و شبش را
می بوسم و می بوسم و جز بوسه ندارم
راهی که گشاینده شود قفل لبش را
با میل خودم خاک شدم پیش قدم هاش
تا آنکه کنم شامل حالم رکبش را
مانند نسیم است و گذر می کند از من
بی آنکه کند خرده نگاهی عقبش را
- ۲۱۷
- ۲۹ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط