{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دل بستم و عشق است همین تاب و تبش را

دل بستم و عشق است همین تاب و تبش را
هم درد از او دیده ام و هم طربش را
آتش به تن و جان من انداخته شرمش
ای یک تنه قربان بشوم آن رطبش را
مویش شب و اندام قشنگش خودِ روز است
آمیخته با ناز، همه روز و شبش را
می بوسم و می بوسم و جز بوسه ندارم
راهی که گشاینده شود قفل لبش را
با میل خودم خاک شدم پیش قدم هاش
تا آنکه کنم شامل حالم رکبش را
مانند نسیم است و گذر می کند از من
بی آنکه کند خرده نگاهی عقبش را
دیدگاه ها (۳)

آه...بانو، از وقتی که رفته‌ای، هرشب اینجا، بخاطرت هیاهویی بر...

شانہ هایت قلہ آرامشمدست هاے توشروع خواهشمچشم هاے مهربانت دید...

هر سو که دویدیم همه سوی تو دیدیمهر جا که رسیدیم سر کوی تو دی...

ناتوان از غم فقدان توام ای یار من....همچنان حیران ام از دور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط