{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آه

آه...
بانو، از وقتی که رفته‌ای، هرشب اینجا، بخاطرت هیاهویی برپاست
دل مدعیست، جایگاه توست
و یاد به شوق،
داشتنت را فریاد می‌کند
می‌دانم، که در هر دوی ایشان هستی
به هنگام خاطره‌بازی، در یادم
و برای همیشه، در دلم
اما در این میان طفلکی چشمهایم، که هرشب،
نداشتنت را می‌گریند
دیدگاه ها (۳)

شانہ هایت قلہ آرامشمدست هاے توشروع خواهشمچشم هاے مهربانت دید...

تکیه گاهم بودی اما پایه هایت لرز داشتمثل دیواری که خشت اولش ...

دل بستم و عشق است همین تاب و تبش راهم درد از او دیده ام و هم...

هر سو که دویدیم همه سوی تو دیدیمهر جا که رسیدیم سر کوی تو دی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط