........
........
قند عسلم نیشکرم شاخه نباتم
افسونگر پنهان شده ی در کلماتم
افسانه ی عصیان زده ی شعر فروغی!
برهم زده ی قافیه ی تنگ لغاتم!
با سیل خروشنده ی موهای بلاخیز
آشفته ای آرامش و بنیان ثباتم
من شاعر بیچاره که شاید بشناسی
بی رنگ ترین رنگ خدا رنگ دواتم
هر چند که در بازی هر حادثه بردم
در بازی شطرنج تو افسوس که ماتم
از آتش و از سوختن از عشق نگو که
در آتش تو سوختنم راه نجاتم
با اینکه نشد قسمتم آغوش تو امّا
شاید بشود قسمت من بعد وفاتم....
قند عسلم نیشکرم شاخه نباتم
افسونگر پنهان شده ی در کلماتم
افسانه ی عصیان زده ی شعر فروغی!
برهم زده ی قافیه ی تنگ لغاتم!
با سیل خروشنده ی موهای بلاخیز
آشفته ای آرامش و بنیان ثباتم
من شاعر بیچاره که شاید بشناسی
بی رنگ ترین رنگ خدا رنگ دواتم
هر چند که در بازی هر حادثه بردم
در بازی شطرنج تو افسوس که ماتم
از آتش و از سوختن از عشق نگو که
در آتش تو سوختنم راه نجاتم
با اینکه نشد قسمتم آغوش تو امّا
شاید بشود قسمت من بعد وفاتم....
- ۷۳۲
- ۲۵ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط