{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p13

*هیونلیکسو بردن*
ا.ت:*اومدی بیرون*من بدون شماها چیکار کنممممم همه مردننننن پیداتون میکنمممم قول میدمممم*داد و گریه*
...............
یونهو:خب عشقم آماده ای ؟
فلیکس:*سرد و ناراحت* اوهوم(هیونجینو جلو فلیکس کلی زدنش و اونم فقط گریه میکرد)
یونهو:*اومد چونه فلیکسو گرفت و به چشمای بغض کردش نگاه کرد* فقط اوهوم؟؟ مثلا قراره به اون بفهمونیم مال کی ای*لبخند
هیونجین:*گریه* هرچی بخوای بهت میدم به فلیکس کاری نداشته باشششش
یونهو:نمیشه باید حس منو درک کنی*رفت جلو و فلیکسو بو*سید و بعدش شروع کرد به ک*یس مار*ک زدن رو بدنش و فلیکس نه داد میزد نه نا*له میکرد فقط گریه میکرد و به لحظاتی که با هیونجین گذرونده بود فک میکرد)
..................
ویو 5 ساعت بعد:
یونهو:بسه دیگه میرم بخوابم شب بخیر بی*بی
فلیکس:*یونهو فلیکسو فقط بخاطر بدنش میخواست نه خودش پس همونجا ولش کرد پیش هیونجین و رفت انقد فلیکس درد داشت که حتی نمیتونست تکون بخوره*
هیونجین:فلیکس هق منو هق منو هق ببخش هق تقصیر من بودددد هق*گریه
فلیکس:نه هق نگو اینجوری هق من نباید میذاشتم هق دست کسی هق به جز هق تو بهم بخورهههه*گریه شدید*(به زور خودشو کشید تو بغل هیونجین) آاااای
هیونجین:*فقط بو*سش میکرد همین * عزیزم نجات پیدا میکنیم مطمئن باش
فلیکس:اوهوم...
-پایان فصل 1-
دیدگاه ها (۸)

p12

اوووو

عشق واقعی p14

راز پنهان p2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط