شب می رسد
شب می رسد
و تو
همان هیولای دوران کودکی ام هستی
که خزیده ای زیر تخت تا خواب را بر من حرام کنی.
چشم هایم را بسته ام؛
مادرم می گفت خودت را که به خواب بزنی هیولا می رود.
آن روزها به همین خیال خوابم می برد.
حالا اما؛
چشم هایم را که می بندم هیولا وحشی می شود،
با خاطراتش خراب می شود روی سرم.
چشم هایم را باز نگه می دارم؛ تا صبح شود و تو بروی.
و تو
همان هیولای دوران کودکی ام هستی
که خزیده ای زیر تخت تا خواب را بر من حرام کنی.
چشم هایم را بسته ام؛
مادرم می گفت خودت را که به خواب بزنی هیولا می رود.
آن روزها به همین خیال خوابم می برد.
حالا اما؛
چشم هایم را که می بندم هیولا وحشی می شود،
با خاطراتش خراب می شود روی سرم.
چشم هایم را باز نگه می دارم؛ تا صبح شود و تو بروی.
- ۲.۵k
- ۳۰ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط