{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#یـادگار‌عشق🌿🫧| #ᑭ𝖺𝗋𝗍_𝟤

#یـادگار‌عشق🌿🫧| #ᑭ𝖺𝗋𝗍_𝟤
-----------------------------------------------------------------------------
شیرزاد: من امروز اسم شما رو به طور اتفاقی شنیدم خاتون خانم جدا از شغلم همیشه دنبال دوست خوبی مثل شما بودم امیدوارم جور دیگه ای برداشت نکنید

خاتون:  نه نه من میدونم  شما منظور خاصی نداشتید اره درسته من بازم امروز مدیون شمام بازم خوشحالم از اشناییتون اقا شیرزاد مگه شغلتون چیه؟

شیرزاد: بنده سرهنگ ملک هستم اگه به مشکلی بر خوردید من به عنوان یک دوست کمکتون میکنم اما این دیدار ها مون برای بار دوم تصادفی شد تا باشه از این به بعد از این دیدارهای تصادفی

خاتون: لبخند ملیحی زدم و گفتم جناب ملک دیگه وقت رفتنه شب تون بخیر

شیرزاد: داشت میرفت از پله ها پایین که بره پیش باباش که دستش به دسته پله گیر کرد و بدون اینکه متوجه بشه دستبندش افتاد رفتم برش داشتم و زیر لب گفتم  یه دیدار تصادفی سوم مون نشه؟حتما میشه

اسفندیار: دخترم چه پسر خوبی بودا از این ادمای خوب کم اطراف آدم پیدا میشه خوش گذشت؟ انگار یکم روحیت خوب شده

خاتون: اره بابا جون آدم خوبیه اما طرف سرهنگه‌ بگذریم باباجون من میرم بخوابم دیروقت شده چیزی لازم نداری؟

اسفندیار: نه دخترم راستی دستبندت کو؟

خاتون: وای بابا گم شده از دستم کند شده شاید وقتی اون مرد بهم حمله کرد افتاده

اسفندیار: دخترم اشکال نداره برو استراحت کن شبت بخیر

شیرزاد: رفتیم خونه قرار بود یه مدت خونه فریت بمونم دوست صمیمیم بعدش برم یه خونه جدا بگیرم رفتم اتاقم فردا اولین روز کاریم تو تهرون بود هم استرس داشتم هم خوشحال از خلاص شدن از ماری هم از شناختن خاتون کی فکرشو میکرد شیرزادی که مغروره و موقع حرف زدن با دخترا سرشو میندازه پایین وقتی بیاد تهرون عاشق دختری بشه که تو باقلوا فروشی دید بشه؟ هیچکس

خاتون: هم خوشحال بودم هم ناراحت کل شب داشتم به اون پسره فکر میکردم همش می گفتم بخدا که دروغ میگه این میخواد منو نرم‌کنه عقلم میگفت  دختر دیوونه ایی دو روز نشده میخوای بهش پا بدی؟از یه طرف قلبمم بدش نمیومد انگار میگفت اگه یه شانس بهش بدی چیزی نمیشه که کل شب فکر کردم  بالاخره قلبم تصمیمشو گرفت نخواستم فعلا تا چیزی قطعی نشده به بابام چیزی بگم

شیرزاد:ساعت شیش صبح بود از خواب بیدار شدم آماده شدم و رفتم سر پست جدید یه اتاق خوب با چیدمان قشنگ پتانسیل بالا بهم دادن خوب بود اگه بخوام میتونم یه روز خاتون دعوت کنم اینجا

خاتون: با پروین رفتیم تا کمی بگردیم و خرید کنیم من یه نویسندم که کلی کتاب نوشتم از عمق خیالات خودم بعدش متوجه شدم کتاب جدیدم عشق جاودانه  یکی از پر فروش ترین کتاب های تهرون شده ذوق زده رفتم توی یکی از مغازه ها پرسیدم ببخشید این کتاب چند تا ازش فروخته شده؟ گفت حدود صدوهشتاد تاش تا امروز فروخته شده  تشکر کردم از مغازه بیرون زدم با پروین رفتیم توی کافه بستنی خوردیم وقتی داشتیم از یه کوچه خلوت میگذشتیم یهو یه عده پروین بیهوش کردن و منو بردن به یه ساختمون نیمه کاره

شیرزاد:داشتم پرونده ها رو بررسی میکردم که  خبر دادن آدم ربایی شده گفتن یه خانم دزدیده شده پرونده رو چک کردم فرد دزدیده شده خاتون بود به سرعت رفتم خونه آقای بختیاری و خبر دادم که دخترتون دزدیده شده  مرد بیچاره داشت سکته میکرد بهش قول دادم که دخترتونو برمیگردونم نگران نباشیدازش اظهاریه گرفتیم فهمیدیم که  کلی دشمن داره تک تک رفتیم سراغمان اما چیزی دستگیرمون نشد

__چهار روز بعد🌿🫧

اسفندیار: چهار روز بود از دخترکم خبری نبود داشتم دیوانه میشدم اگه دخترم بلایی سرش بیاد من نمیتونم زندگی کنم

مهربانو:اسفند جان تروخدا بد به دلت راه نده یهو تلفن زنگ خورد  اسفند با عجله تلفن رو جواب داد

اسفندیار: الو بفرمایید؟

-عموجان منو یادت رفت؟ منم یونس میدونی الان داری تاوان چیو پس میدی؟ تاوان ندادن دخترت به من من برای خاتون میمردم اما الان خودت خواستی من و خاتون  برای ابد باهم دیگه خواهیم بود

اسفندیار: مردک چطور میتونی با من این کارو کنی دخترم تو دزدیدی؟ عوضش چیکارش کردی؟

یونس:اگه میخوای برای آخرین بار دخترت رو ببینی بیا به آدرسی که میفرستم بیا تا ساعت هفت عصر اونجا باش

اسفند:کتم برداشتم خواستم از خونه بیرون برم که سرهنگ اومد خونه‌‌ی‌من

شیرزاد:با گلوی پراز بغض گفتم آقای بختیاری اگه چیزی میدونید بگین اگه سرخود کاری کنید شاید خاتون خانم آسیب ببینن

اسفندیار: میدونم یه آدرس هست نباید تابلو باشیم باید دخترم نجات بدیم باید منم بیام وگرنه آروم نمیگیرم سری تکون داد و با ماشینم  رفتیم اونم سربازاشو خبر کرد تا مخفیانه عملیات رو انجام بدن

شیرزاد: بعد بیست دقیقه رسیدیم به ساختمون نیمه کاره از آقای بختیاری خواستم تا توی ساختمون میاد ولی قبول نکرد  رفتیم بالا که توی ساختمون که یهو...
دیدگاه ها (۰)

#یـادگار‌عشق🌿🫧| #ᑭ𝖺𝗋𝗍_𝟣-------------------------------------...

بهترین فیلم|سریال ایرانی:لایک؟❤️‍🩹🙂🫴🏻

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط