{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

انبوهی از این بعدازظهرهای جمعه را

انبوهی از این بعدازظهرهای جمعه را
بیاد دارم که در غروب آنها
در خیابان
از تنهایی گریستیم
.
صبح روز بعد اما
یک اجبار
یک لبخند
و یک فراموشی به وسعت تمام دنیا
دیدگاه ها (۲)

پاییز یهو میاد، تو یه روز، مثل بهار و بقیه..صبح زود بیدار می...

منتظر تابستان بودمبا طعم گیلاس و زردآلوبا بوی آفتاب و کرختی ...

حرف های نگفته، بدترین دردهاستتمام "دوستت دارم" هایی که نگفتی...

تو،در راهی..میدانم

این دعا رو هر روز ماه صفر بخونید ان شاء الله از بلا محفوظ با...

#دلی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط