Part4

Part4

صدای زنگ اومد و من و میسا هجوم اوردیم به در درو باز کردیم دیدیم یه پسر دیگه میسا زل زده بود به یارو(نچ نچ سینگلی بهش فشار اورده🗿) منم دم گوش میسا اروم گفتم:

ات:اسکلی بابا یارو شبیه در پیکانهههه(خدا نکنه😭)

شوگا:چیییی با من بودییی

ات:(حاجی عین سگ ریده بودم به خودم😃) نه ....اممممم...چیزه....من با ....اون پشتی بودم (تهیونگ و میگم)

تهیونگ: چی گفتی؟؟(سرد و خشن)

ات:بابا ولش کن(ات مظلوم تر از کودکان غزه😀)

تهیونگ:من که باهات کار دارم کوچولو(یه جور گفت که فقط من بشنوم😔😈)

تهیونگ:شوگا بیا تو

شوگا:فسیل شدم اینجا

داشتیم همه گی باهم میرفتیم که یه دفعه ای میسا داشت می افتاد زمین شوگا گرفتتش(چه رمانتیککککک😆)

ات:هوراااااا اینشالاه به پای هم فسیل شین😆

میسا شوگا یه جور به من چپ چپ نگاه کردن من دوباره ریدم تو خودم

ات:تهیونگگگگگگگگگگگگگ(پریدم روی تهیونگ)

تهیونگ:بابا با من چقکار داری کمرررر شیکست

ات:بابا تو نزار اینا نزدیکم بشن هرچی میخوایییی بهت میدم (ات ریدی👍)

تهیونگ:جدی همه چی(شیطنتتتت فراوانننن😈)

ات: مرتیکهههه من یه چی میگممم نباید باور کنی که

تهیونگ:هعیییی

شوگا:داداش فکر کنم.....

تهیونگ رفت جلو دهنش رو گرفت

تهیونگ :خفه شو، دخترا برین اتاقتون

ات:من به حرف بابام گوش نمیدم بعد بیام به حرف تو گوش بدم
دیدگاه ها (۰)

سناریو BTS(وقتی می‌خواین برین بیرون ولی بهت گیر میدن)«نامجون...

dark life = 46ساعت بعد، ات جرأت کرد. آروم به سمت دفتر تهیونگ...

My little princess Part 23ویو ات با حرص روی تخت نشستم همین ک...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند( فصل ۳)

part 44چه شرطی؟ " لارا پرسید.جونگ‌کوک خیلی بی‌خیال گفت: " من...

چند پارتی تهیونگ

پارت ۹ گفت آره حالا همتون برین استراحت کنین دیگه کاری با هات...

پارت ۷ کامنت نمیذارید حواسم هستا

ات ویو نمی‌دونم چرا اشکام بند نمیاد... من سیزده ساله که با ...

پارت ۵۴🌅 ویو آتکم‌کم هوا تاریک‌تر شد و ساحل خلوت‌تر شد. وسای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط