{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درد یعنی بزنی دست به انکار خودت

درد یعنی بزنی دست به انکار خودت
عاشقش باشی و افسوس گرفتار خودت

به خدا درد کمی نیست که با پای خودت
بدنت را بکشانی به سر دار خودت

کاروان رد بشود، قصه به آخر نرسد
بشوی گوشه ای از چاه خریدار خودت

درد یعنی که نماندن به صلاحش باشد
بگذاری برود! آه... به اصرار خودت!

بگذاری برود در پی خوشبختی خود
و تو لذت ببری از غم و آزار خودت

اینکه سهم تو نشد درد کمی نیست ولی
درد یعنی بزنی دست به انکار خودت....
zohre
دیدگاه ها (۱)

در دلِ من چیزیست، مثلِ یک بیشه ی نورمثلِ خواب دمِ صبحو چنان ...

یک بغل حرف، ولی محض نگفتن دارم !روح نفرین شده ای در قفس تن د...

عـــــآشِـق رآ کــﮧ بـــرعَــکــس کـــنـے ...مـے شَـود قـشــ...

مثه دیوونه ها گیجم...همش بیهوده میخندم...دوتا عاشق که میبینم...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ :اول دقت کنیم که این اصرار با ذک...

ویو جونگکوک همه جام درد میکرد و در عین حال استرس داشتم سریع ...

دو پارتی رین پارت یک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط