تو را گم می‌كنم هر روز و پیدا می‌كنم هر شب

تو را گم می‌كنم هر روز و پیدا می‌كنم هر شب
بدین‌سان خواب‌ها را با تو زیبا می‌كنم هر شب

تبی این کاه را چون كوه سنگین می‌كند آن‌گاه
چه آتش‌ها كه در این كوه برپا می‌كنم هر شب

مرا یک‌شب تحمل كن كه تا باور كنی ای‌دوست
چگونه با جنون خود مدارا می‌كنم هر شب

چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
كه این یخ كرده را از بی‌كسی، ها می‌كنم هر شب

تمام سایه‌ها را می‌كشم بر روزن مهتاب
حضورم را ز چشم شهر حاشا می‌كنم هر شب

دلم فریاد می‌خواهد ولی در انزوای خویش
چه بی‌آزار با دیوار نجوا می‌كنم هر شب

كجا دنبال مفهومی برای عشق می‌گردی؟
كه من این واژه را تا صبح معنا می‌كنم هر شب
دیدگاه ها (۰)

007-آلما ویسکی - پارت ۵۹

پارت ۴۸سه روز از آن شب جهنمی گذشته بود. سه روزی که عمارتِ کی...

چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست توکه این یخ کرده را از بی‌...

#تو_را_گم_می_کنم_هر_روز_و_پیدا_می_کنم_هر_شببدین سان خوابها ر...

تو را گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هر شببدین سان خواب ها را ...

تو را گم می‌کنم هر روز و پیدا می‌کنم هر شببدینسان خواب‌ها را...

تو را گم می كنم هر روز و پیدا می كنم هر شب بدین سان خواب ها ...

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب

تو را گم می كنم هر روز و پیدا می كنم هر شب بدین سان خوابها ر...

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب بدین سان خواب ها ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط