وحشت و دلتنگی در ساحل بر دریا مستولی میشود. وحشت و خیسی همچون غباری نشسته بر در.ساعت سرسرا یک، دو، سه، چهار ضربه میزند. صبح نخواهد امد، نه هرگز، دیگر نمی آید.