{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

https://wisgoon.com/dabi5988

https://wisgoon.com/dabi5988
من هشت سال از عمرم را در اسارت و زندان‌های عراق گذراندم. در آن سال‌ها، زندان‌بان‌های زیادی دیدم؛ اما یکی از آنها هیچ‌وقت از خاطرم نرفت. اسمش «جاسم ابوحسین» بود.
مردی بود با هیکلی درشت و چهره‌ای خشن و ترسناک؛ طوری که در نگاه اول، کمتر کسی می‌توانست تصور کند پشت آن ظاهر، قلبی متفاوت پنهان شده باشد.
هر وقت قرار بود یکی از اسرا را تنبیه کنند، جاسم جلوی فرماندهانش چنان سر و صدا و خشونت به راه می‌انداخت که همه فکر می‌کردند از بقیه بی‌رحم‌تر است. اما چیزی که ما بعدها فهمیدیم، حقیقت دیگری بود.
او بیشتر ضربه‌ها را طوری می‌زد که به جای بدن اسیر، به چوب برخورد کند و فقط صدای آن و فریادهایش به گوش برسد؛ انگار می‌خواست نقش یک زندان‌بان بی‌رحم را بازی کند تا کسی به مهربانی پنهانش شک نکند.
حتی گاهی از آشپزخانه برای اسرا دنبه گوسفند می‌آورد و به آنها می‌گفت برای کاهش درد و سوزش از آن استفاده کنند.
جاسم با آن چهره‌ی خشن و ظاهر ترسناک، برای ما یادآور این حقیقت شد که همیشه نمی‌شود قلب آدم‌ها را از روی چهره‌شان قضاوت کرد. گاهی پشت ترسناک‌ترین ظاهرها، انسانی با دلِ مهربان پنهان شده است.
دیدگاه ها (۰)

🌊🖤 ساحلِ امنِ دلم…طوفان شد! 🌪️🥀

میگه نینی سلام کن… 😍پستونکشو درمیاره و با زبون بی‌زبونی میگه...

روی مرز خیانت『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』 یک زندانی خطرناک....

• ─────『 ✦ 』───── •حُکمِ تکوین: هندسهٔ حَد در ساحتِ بهرام مح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط